شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٣٢ - ٣٦٦٨ ان الدنيا لهى الكنود العنود و الصدود الجحود و الحيود الميود،
معانى واضح است زيرا كه اعراض كند و رو برگرداند از جوينده و طالب خود، و منع كند و برگرداند او را از آخرت و طلب آن، و مكر كند با مردم و فريب دهد ايشان را، و باعتبار بىخيرى بمنزله زمينى باشد كه باران از آن بريده شده باشد و «جحود» بمعنى انكار كننده حق كسى آمده، و بمعنى كم خير نيز آمده، و «بودن دنيا كم خير» ظاهر است، و همچنين انكار كننده، زيرا كه چون بىوفائى ميكند با متابعان و پيروان خود بمنزله اين است كه انكار ميكند حق اطاعت و انقياد ايشان را، و «حيود» بمعنى ميل كننده است، و «بودن دنيا حيود» باعتبار اين است كه سبب ميل مىشود از حق و آخرت، پس گويا ميل كننده است از آنها، يا چون اهل آن ميل كنندهاند از آنها پس گويا آن ميل كننده است از آنها، و «ميود» بمعنى بسيار حركت كننده و بسيار ميل كننده و بسيار تبختر كننده آمده، و «بودن دنيا ميود» بمعنى اول باعتبار بسيارى تغيرات و تبدلات آن است زيرا كه تغير و تبدل يا عين حركت است يا ملزوم آن، و «بودن آن ميود» بمعنى دوم تأكيد [حيود] خواهد بود و توجيه آن مذكور شد و بنا بر معنى سيم «بسيار تبختر كننده بودن» باعتبار آنست كه سبب تبختر اهل آن مىشود يا از قبيل اثبات حال چيزيست از براى آن چيز، و «بودن حال آن انتقال» ظاهرست زيرا كه هميشه در انتقال است و از جمعى بجمعى انتقال يابد، و «زلزال» بكسر زاء بمعنى حركت و اضطراب است، و «بودن آرام آن زلزال» باعتبار اين است كه دنيا هر چند با آرام باشد در گذرست و آدمى را مىبرد، پس گويا آرام او عين زلزال است، و يا باعتبار اين كه هر چند با آرام باشد عاقبت آن حركت و انتقال است، پس گويا آرام آن زلزال است، و يا باعتبار اين كه كسى كه دنيا بر او بخوشى و آرام گذرد سبب حركت و اضطراب او در آن نشأ بيشتر باشد از كسى كه او را در دنيا باعتبار مصائب و نوائب يا سختيها و تنگيها آرامى نباشد پس آرام آن گويا عين زلزال است، و «زلزال» بفتح زاء بمعنى بلاها و سختيهاست و آن نيز در اين مقام مناسب است