شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٣١ - ٣٦٦٨ ان الدنيا لهى الكنود العنود و الصدود الجحود و الحيود الميود،
و فراق، و هى دار حرب و سلب و نهب و عطب.
بدرستى كه دنيا هر آينه آن كنود عنود است و صدود و جحود و حيود و ميود، حال آن انتقال است و آرام آن زلزال، و عزت آن خوارى است، و جد آن بازى، و بسيارى آن كمى است، و بلندى آن پستى است، يا بلند آن پست است، اهل آن بر ساقاند و سياق، و پيوستن و جدا شدن، و آن خانه حرب و سلب است و نهب و عطب، «كنود» بمعنى كفران كننده نعمت و ناشناس آن، و بمعنى بخيل و عاصى و زمينى كه نروياند چيزى آمده، و بنا بر اول «بودن دنيا كنود» باعتبار اين است كه هر چند كسى تابع و فرمانبردار آن باشد بعد از اندك وقتى جدائى ميكند از او و بسيارى را بفتنهها و مهالك مىاندازد پس گويا كفران نعمت ايشان ميكند و حق خدمات ايشان را نمىشناسد، و بنا بر دوم «بخيل بودن آن» باعتبار اين است كه بسيارى از مردم محرومند از بسيارى از نعمتهاى آن پس گويا بخيلى ميكند نسبت بايشان بلكه اصلا خيرى از آن بكسى نمىرسد و آنچه از آن مىرسد بمردم بشر اقرب است از خير، پس گويا بخيلى ميكند در رسانيدن خير، و بنا بر سيم «عاصى بودن آن» باعتبار اين است كه در اغلب اوقات سبب عصيان اهل خود مىشود يا عصيان اهل خود ميكند و در فرمان ايشان نيست بلكه بر خلاف خواهش ايشان عمل ميكند، و بنا بر چهارم «كنود گفتن آن» ظاهر است زيرا كه هرگاه خيرى نداشته باشد چنانكه مذكور شد پس بمنزله زمينى است كه چيزى نروياند، و «عنود» بمعنى جدائى كننده و دورى كننده و معارضه كننده بر خلاف كسى، و مخالفت كننده حق و رد كننده آن دانسته، و ميل كننده از راه آمده، و توجيه «بودن دنيا عنود» بهر يك از معانى مذكوره بر سبيل مجاز ظاهر است و محتاج بتطويل كلام ببيان آن نيست، و «صدود» بمعنى اعراض كننده و منع كننده و بر گرداننده و مكر كننده و زمينى كه بريده شده باشد از آن باران آمده، و «بودن دنيا صدود» بهر يك از