شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨٣ - ٢٣٠٩ اطع العلم و اعص الجهل تفلح
خواهد فرا گيرد سر ترا و مطلع گردد بر آن مده باو سر خود را و مگو باو، پس تشبيه شده كسى كه خواهد مطلع شود و فرا گيرد سر كسى را بكسى كه خطبه كند دخترى را يعنى خواستگارى نمايد باعتبار اين كه سر و دختر هر دو را بايد مستور داشت.
٢٣٠٦ انفرد بسرك و لا تودعه[١] حازما فيزل و لا جاهلا فيخون.
تنها باش بسر خود و مسپار آنرا بدور انديشى پس بلغزد، و نه بنادانى پس خيانت كند يعنى سر خود را همين خود نگاهدار و بهيچ كس اظهار مكن از براى آنكه اگر بداناى دورانديشى بسپارى ممكن است كه بلغزد و بكسى اظهار كند كه مفسده بر آن مترتب شود زيرا كه مرد هر چند دانا و دورانديش باشد احتمال لغزش و سهو و خطا در او مىرود، و اگر بنادانى بسپارى او خيانت كند و اظهار كند بمردم و باكى از آن نداشته باشد.
٢٣٠٧ افعل المعروف ما امكن و ازجر المسىء بفعل المحسن.
بكن احسان ما دام كه ممكن باشد و منع كن گنه كار را بكردار نيكوئى كننده يعنى بكردار خود كه نيكوئى كنى و «منع كردن گنه كار بكردار خود كه نيكوئى كند» بيكى از چند وجه است كه در شرح فقره «اضلح المسيء بحسن فعالك ...» كه قبل از دو فقره قبل از اين گذشت، مذكور شد.
٢٣٠٨ اجعل همك لمعادك تصلح.
بگردان اهتمام خود را از براى هنگام بازگشت خود تا باصلاح باشى يعنى صلاح كار خود.
٢٣٠٩ اطع العلم و اعص الجهل تفلح.
فرمان ببر علم را و نافرمانى كن نادانى را تا رستگار گردى.
[١] - شارح( ره)« ولا تودعه» را از باب تفعيل ضبط كرده است در صورتى كه توديع گمان ندارم بمعنى ايداع كه در اينجا مقصود است آمده باشد فراجع كتب اللغة حتى يتبين الحال.