شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٠٥ - ٢٣٨٩ الجىء نفسك فى الامور كلها الى الهك فانك تلجئها الى كهف حريز
يعنى ما دام كه كار بنرمى پيش رود نرمى كن و در جائى كه شدت و سختى ضرور باشد باز پرسخت مگير و نرمى بآن آميخته كن و در بعضى نسخهها «بضغث من اللين» بدل «برفق» واقع شده و بنا بر اين معنى اين است كه آميخته كن سختى را بمشتى از نرمى يعنى بقدرى از آن و اصل «ضغث» مشتى است كه فرا گرفته شود از گياه آميختهتر و خشك بيكديگر.
٢٣٨٦ انظر الى الدنيا نظر الزاهد المفارق و لا تنظر اليها نظر العاشق الوامق.
نگاه كن بدنيا نگاه كردن كسى كه بىرغبت باشد بآن و جدائى جويد از آن، و نگاه مكن بسوى آن نگاه كردن عاشق دوست.
٢٣٨٧ امسك عن طريق اذا خفت ضلالته.
بازدار خود را از راهى هرگاه بترسى از گمراهى آن يعنى راهى كه بر وى بايد راهى باشد كه خاطر از آن جمع باشد كه صواب و درست است و همين كه احتمال ضلالت و گمراهى آن دهى خود را نگاه دار از آن و بآن راه مرو.
٢٣٨٨ اعترم بالشدة حين لا يغنى عنك الا الشدة.
بدخو شو بسختى در هنگامى كه دفع نكند از تو مگر سختى يعنى در جائى كه سختى ضرور باشد و بنرمى كار پيش نرود سختى كن و بدخو بنما خود را و در بعضى نسخهها «اعتزم» بزاى نقطهدار واقع شده و بنا بر اين معنى اين است كه عزم كن بسختى يعنى بر آن.
٢٣٨٩ الجىء نفسك فى الامور كلها الى الهك فانك تلجئها الى كهف حريز.
پناه بفرما نفس خود را در كارها همه آنها بسوى خداى خود پس بدرستى كه