شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٣٥ - ٢٠٩٣ الزمان يخون صاحبه و لا يستعتب لمن عاتبه
ذكر و ياد بدل است بلكه اولى است يعنى مبدأ آن ياد كرده شده است يعنى حق تعالى كه بايد كه توفيق اين معنى بدهد و اسباب آن را از براى او مهيا سازد و دومى است از ياد كننده كه متصدى و مباشر آن گردد.
٢٠٩٢ العقل خليل المؤمن و العلم وزيره و الصبر امير جنوده و العمل قيمه.
عقل دوست مؤمن است، و علم وزير اوست، و صبر امير لشكرهاى اوست، و عمل قيم اوست، «بودن عقل دوست مؤمن» ظاهر است چه دوست كسى كسى است كه آنچه مصلحت آن كس باشد باو بگويد و عقل با مؤمن چنين باشد و تخصيص بمؤمن باعتبار اين است كه در غير مؤمنن عقل نباشد و اگر نه در هر كه باشد با او دوست باشد، و «بودن علم وزير او» باعتبار اين است كه وزير كسى است كه اشتغال و اثقال او را بر خود گيرد مشتق از «وزر» بمعنى گناه و گرانى و سنگينى، يعنى گناه و گرانيها و سنگينيهاى اشغال او را بر خود گرفته باشد باعتبار اين كه او مباشر آنها شود و ظاهرست كه علم در هركس وزير اوست و هرگاه بقول او عمل شود ديگر گناه و ثقل و گرانى بر اين كسى نماد، و «بودن صبر أمير لشكرهاى او» باعتبار اين است كه بسبب صبر و تحمل أعوان و أنصار او بسيار گردد پس آنها بمنزله لشكرهائىاند كه صبر المير ايشان است و «عمل قيم اوست» يعنى كارگزار اوست كه كارهاى او را بعمل آورد يا نصب كرده شده است از براى تربيت و تأديب او.
٢٠٩٣ الزمان يخون صاحبه[١] و لا يستعتب لمن عاتبه.
روزگار خيانت كند با صاحب خود يعنى با هر كه در آن باشد و خشنود نگرداند هر كسى را كه ملامت او كند يعنى ملامت و مذمت كردن آن فايده ندارد بسبب
[١] - در نسخه كتابخانه مدرسه سپهسالار بجاى« صاحبه»:« من صاحبه» ضبط شده است يعنى روزگار خيانت كند با هر كه مصاحبت كند با آن.