شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٣٤ - ٣٦٦٩ ان الدنيا غرور حائل، و ظل زائل، و سناد مائل، تصل العطية بالرزية و الامنية بالمنية
كه مذكور شد نباشد بلكه باين معنى باشد كه: اهل آن متولد ميشوند از پى يكديگر بىفاصله، چنانكه مىگويند: «ولدت فلانة ثلاث بنين على ساق واحد» يعنى زائيد فلان زن سه پسر بر يك ساق، يعنى از پى يكديگر بى اين كه فاصله شود ميانه ايشان بدخترى، و بنا بر اين ممكن است كه «لحاق و فراق» كه بمعنى «پيوستن و جدا شدن است» چنانكه ترجمه شد تأكيد سابق باشد يعنى اهل آن بر پيوستن بيكديگرند در تولد و بر مفارقت و جدا شدن همه از آن، يا اين كه بر پيوستناند بدنيا و آمدن بآن و مفارقت و جدا شدن از آن، و بر هر تقدير غرض بيان اين باشد كه كسى در آن پاينده و دائمى نباشد، و ممكن است كه مراد بآن اين باشد كه: بر پيوستناند بيكديگر و جدا شدن از هم يعنى هميشه حال آن اين است كه اهل آن چندى پيوندند بيكديگر و بعد از آن جدا شوند از هم بمرگ يا غير آن، و غرض بيان تغير و تبدل و عدم ثبات فرح و سرور آن باشد، و «حرب» بفتح حاء و راء بىنقطه بمعنى ربودن است، و «سلب» بفتح سين و لام و سكون لام نيز بهمان معنى است و تأكيد است، و «نهب» بفتح نون و سكون هاء بمعنى غارت بردن است، و «عطب» بفتح عين و طاء بىنقطه بمعنى هلاك است، و «بودن دنيا خانه آنها» باعتبار اين است كه مال و جان اهل آن ربوده شود از ايشان و بغارت رود و هلاك گردد.
٣٦٦٩ ان الدنيا غرور حائل، و ظل زائل، و سناد مائل، تصل العطية بالرزية و الامنية بالمنية.
بدرستى كه دنيا فريب دهنده است تغيير يابنده، و سايهايست زايل شونده، و تكيه گاهى است كج شده، مىپيوندد بخشش را بمصيبت، و آرزو را بمرگ، يعنى بخشش آن در پى دارد مصيبتى، و آرزو در آن بر آمده يا بر نيامده پيوسته گردد بمرگ.