شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٠٣ - ١٩٨٣ العاقل من غلب هواه و لم يبع آخرته بدنياه
بمعنى ميل است يا اندك ميلى، چنانكه بعضى از اهل لغت گفتهاند، و بمعنى آرام گرفتن نيز آمده، و بر هر تقدير «بودن ركون بدنيا با آنچه مشاهده مىشود از حادثهها و مصيبتها و تغيرات و تبدلات آن جهل و نادانى» ظاهر است و محتاج ببيان نيست.
١٩٨٠ الطمأنينة الى كل احد قبل الاختبار من قصور العقل.
آرام گرفتن بهر كس پيش از آزمايش كردن از كوتاهى عقل است، ممكن است مراد آرام گرفتن و صداقت و دوستى باشد پيش از آزمايش كردن كسى و ظاهر شدن صلاح و خوبى او، يا اعتماد كردن بر هر كس باشد پيش از آزمايش كردن او و ظاهر شدن اين كه محل اعتماد است.
١٩٨١ التقصير فى العمل لمن وثق بالثواب عليه غبن.
كوتاهى كردن در عمل از براى كسى كه اعتماد داشته باشد بثواب بر آن عمل غبن است يعنى زيان و خسران و تحقيق معنى «غبن» قبل از اين مكرر مذكور شد.
١٩٨٢ اشتغال النفس بمالا يصحبها بعد الموت من أكثر الوهن.
مشغول شدن نفس به آن چه همراه او نباشد پس از مرگ از بيشترين ضعف عمل است يعنى ضعف عملى بيش از آن نباشد و در بعضى نسختها «اكبر» بباء يك نقطه زير واقع شده و بنا بر اين معنى اين است كه از بزرگترين ضعف عمل است و ضعف عملى بزرگتر از آن نباشد.
١٩٨٣ العاقل من غلب هواه و لم يبع آخرته بدنياه.
عاقل كسى كه غالب باشد بر خواهش خود، و نفروخته باشد آخرت خود را بدنياى خود.