شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٥٨ - ٣٦٩٥ ان الدنيا لمشغلة عن الآخرة لم يصب صاحبها منها سيبا الا فتحت عليه حرصا عليها و لهجا بها
نشانهاى آن يكديگر را» نيز همين معنى است يعنى آثار و علامات آن هر يك يارى يكديگر كنند بر دلالت بر بيوفائى آن و باقى نماندن از براى كسى و ساير آنچه از احوال روزگار بفراست مىتوان يافت، «و سلب» بفتح سين بىنقطه و لام مفتوح بمعنى ربودن مال است، و مراد در اينجا مصدر مجهول آن است يعنى: ربوده شدن مال از او، و «حرب» نيز بحاء و راى هر دو بىنقطه مفتوح بمعنى سلب است و تأكيد آن است.
٣٦٩٤ ان الدهر موتر قوسه لا تخطى سهامه و لا تؤسى جراحه، يرمى الصحيح بالسقم و الناجى بالعطب.
بدرستى كه روزگار چله كنندهاست كمان خود را، خطا نمىكند تيرهاى آن، و دوا كرده نمىشود جراحتهاى آن، مىاندازد تندرست را ببيمارى، و رستگار را بهلاكت، يعنى مىاندازد بتندرست تير بيمارى و بيمار مىگرداند آن را، و رستگار را يعنى بىگناه رستگار از عذاب را بهلاكت اخروى يعنى بگناهى كه سبب آن شود، و ممكن است كه مراد به «هلاكت» هلاكت دنيوى باشد، و به «ناجى» فارغ و خلاص از آن.
٣٦٩٥ ان الدنيا لمشغلة عن الآخرة لم يصب صاحبها منها سيبا الا فتحت عليه حرصا عليها و لهجا بها.
بدرستى كه دنيا آلت مشغول شدن از آخرت است، نرسيده است مصاحب آن از آن بعطائى مگر اين كه گشوده است دنيا بر او در حرصى بر آن و لهجى بآن، مراد به «مشغول شدن از چيزى» نپرداختن بآن و ترك آنست، و «سيب» بفتح سين و سكون ياى دو نقطه زير بمعنى عطاست چنانكه ترجمه شد، و در بعضى نسخهها بباى يك نقطه مفتوحه است بمعنى ريسمان و آنچه دست زنند بآن از براى رسيدن بچيزى،