شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٣١ - ٢٧٦٤ الا انه ليس لا نفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها الا بها
است يعنى غلبه كردن بر خواهش و پيروى نكردن آن يا قناعت كردن در حال غلبه خواهش يعنى خواهش خلاف قناعت و ميل نفس بتبذير و اسراف.
٢٧٦١ الا و انى لم اركالجنة نام طالبها و لا كالنار نام هاربها.
آگاه باش و بدرستى كه من نديدهام مثل بهشت در خواب است طلب كننده آن، و نه مانند جهنم در خواب است گريزنده از آن، يعنى نديدهام مثل بهشت چيزى كه خواهنده آن در خواب باشد و غافل باشد از آن و اهتمام نكند در خلاصى از آن.
٢٧٦٢ الا و ان الدنيا دار لا يسلم منها الا بالزهد فيها، و لا ينجى منها بشىء كان لها.
آگاه باش و بدرستى كه دنيا خانه ايست كه بسلامت نماند كسى از آن مگر بترك زينت در آن، و رهائى داده نشود از آن بچيزى كه بوده باشد از براى آن، يعنى بهيچ امرى از امور دنيوى و اشغال آن.
٢٧٦٣ الاحر يدع هذه اللماظة لاهلها.
آيا نيست آزاده مردى كه واگذارد اين «لماظه» را از براى اهل آن، «لماظه» بضم لام بقيهايست از طعام كه مانده باشد در دهن، و مراد بآن در اينجا دنياست، و تشبيه دنيا بآن باعتبار اشتراك در حقارت و بىقدرى است و اشاره است باين كه دنيا پس مانده ايست از ديگران و اين كه بايد تنفر از آن داشت چنانكه طبايع از بقيه طعامى كه در ميان دندانها يا در دهن مدتى مانده باشد تنفر دارند، بلكه دنيا لماظه ديگران است و طبايع از لماظه ديگران مطلقا تنفر دارند.
٢٧٦٤ الا انه ليس لا نفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها الا بها.
آگاه باشيد بدرستى كه نيست از براى نفسهاى شما بهائى مگر بهشت، پس