شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٥٤ - ٣٢٧٢ احق الناس ان يحذر السلطان الجائر و العدو القادر و الصديق الغادر
نشود بهمان نعمت او يعنى آن نعمت در عصيان او صرف نشود، و ظاهر اين است كه مراد بنعمت دهنده در اينجا حق تعالى باشد كه منعم حقيقى همين اوست و ممكن است كه شامل هر نعمت دهنده باشد.
٣٢٦٩ اعدى عدو للمرء غضبه و شهوته، فمن ملكهما علت درجته و بلغ غايته.
دشمنترين دشمنى از براى مردم خشم او و خواهش اوست، پس هر كه مالك شود آنها را يعنى مسلط شود بر آنها بلند شود پايه او و برسد بپايان خود، يعنى بپايان مطلب و مقصد خود يا بأعلى مراتب فضل و افزونى كه از براى او ميسر باشد، و حاصل هر دو يكى است.
٣٢٧٠ اول الهوى فتنة و آخره محنة.
اول هوى و هوس فتنه است يعنى گرفتار شدن بآرزوها و خوش آمدن آنها اين كس را و دربند آنها افتادن، و آخر آن محنت است يعنى رنج و تعب كه از براى تحصيل آنها بايد كشيد، يا رنج و تعب عقاب و عذاب كه بر آنها مترتب گردد.
٣٢٧١ افضل الشيم السخاء و العفة و السكينة.
افزونترين خصلتها سخاوت است و پرهيزگارى و آرميدگى يعنى بردبارى و از جا در نيامدن بسبب خشم و مانند آن يا طمأنينه و آرام در كارها خصوصا طاعات و عبادات.
٣٢٧٢ احق الناس ان يحذر السلطان الجائر و العدو القادر و الصديق الغادر.
سزاوارترين مردم باين كه حذر كرده شود از او پادشاه ستم كننده است، و دشمن قادر يعنى قادر بر رسانيدن ضرر و اذيت باين كس، و دوست بىوفا.