شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٥٣ - ٣٦٨٩ ان الدنيا دار صدق لمن صدقها، و دار عافية لمن فهم عنها،
عافيت است از براى كسى كه بفهمد از آن، و خانه توانگريست از براى كسى كه توشه برگيرد از آن، و سراى پند گفتن است از براى كسى كه پند پذيرد بآن، بتحقيق كه اعلام كرده است بجدائى خود، و ندا كرده بمفارقت خود، و خبر داده از مرگ خود و اهل خود، پس تصوير كرده و تمثيل نموده از براى ايشان ببلاى خود بلا را، و آرزومند گردانيده ايشان را بشادى خود بسوى شادمانى، شام كرده بعافيت و بامداد آمده بمصيبت، از براى رغبت فرمودن و ترسانيدن و خوفناك گردانيدن و حذر فرمودن، پس مذمت كردند آن را مردانى بامداد پشيمانى، و ستايش كردند آن را ديگران، ياد آورده ايشان را پس ياد آوردهاند، و سخن گفته با ايشان پس تصديق كردهاند، و پند داده ايشان را پس پند گرفتهاند از آن تغييرها و عبرتها، «بودن دنيا خانه راستى» باعتبار اين است كه احوال خود را از بيوفائى و تغيرات و تبدلات و جدا نشدن از غم و اندوه و امثال اينها راست مىگويد، و مىنمايد بكسى كه ديده بصيرتى داشته باشد و تصديق آن كند در آنچه مىگويد و بسبب حب زخارف آن و ميل به آنها از روى مكابره و عناد تكذيب آن نكند، و «بودن آن سراى عافيت» نيز از اين راه است، چه هر كه بفهمد آنچه را مىگويد و متنبه گردد بآن فريفته آن نگردد و مشغول گردد به آن چه كار او آيد از تهيه سفر از آن، پس در عافيت باشد در آن و گزندى نرسد باو از آن، و همچنين توانگر گردد در آخرت به آن چه توشه برداشته از آن، و باين ظاهر شد نيز كه آن خانه موعظه است از براى كسى كه پند پذيرد بآن، و «اعلام كردن آن بجدائى خود» يعنى جدا شدن از هر كسى، و «دايم نماندن كسى در آن، و ندا كردن بمفارقت آن از مردم و مردم از آن، و خبر دادن بمرگ خود يعنى فنا و زوال آن و بمرگ اهل خود» ظاهر است و محتاج ببيان نيست، «پس تصوير كرده» غرض از آن تأكيد مراتب مذكوره است و تقرير موعظه گفتن آن باين كه: بلاها و شادمانيهاى دنيا نمونهايست از بلاها و شادمانيها در آن سرا، و غرض از آن بلاها اين است كه آدمى متنبه شود بآن هرگاه آلام آنها را