شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٥٥ - ٣٦٩١ ان للدنيا رجالا لديهم كنوز مذخورة، مذمومة عندكم مدحورة، يكشف بهم الدين ككشف احدكم رأس قدره، يلوذون كالجراد، فيهلكون جبابرة البلاد
ايشان را» يعنى ستايش كرده آن را ديگران كه ياد آورده دنيا ايشان را بىاعتبارى خود و فانى شدن آن را، و همچنين سرور و اندوه آخرت را، «پس ياد آوردهاند ايشان آنها را و بىرغبت گشتهاند در آن سراى فانى و سعى نمودهاند از براى آن نشاه باقى، و سخن گفته با ايشان» به آن چه مذكور شد و تصديق كردهاند ايشان او را و پند داده ايشان را، و «ايشان پند گرفتهاند از او تغييرها و عبرتها را» يعنى پند گرفتهاند كه دنيا محل تغييرهاست و پاينده و باقى نماند و هر واقعه از آن محل عبرتيست كسى را كه ديده بصيرتى باشد.
٣٦٩٠ ان الدنيا منتهى بصر الاعمى لا يبصر مما ورائها شيئا، و البصير ينفذها بصره و يعلم أن الدار و رائها، فالبصير منها شاخص و الاعمى اليها شاخص، و البصير منها متزود و الاعمى لها متزود.
بدرستى كه دنيا پايان بينش نابيناست نمىبيند از آنچه در پشت سر آن است چيزى را، و بينا مىگذرد از دنيا بينائى او، و ميداند كه سراى پايدار در عقب آنست، پس بينا از دنيا مىرود، و نابينا بسوى دنيا مىرود، و بينا از دنيا توشه بر مىدارد و نابينا بسوى دنيا و از براى آن توشه مىگيرد.
٣٦٩١ ان للدنيا رجالا لديهم كنوز مذخورة، مذمومة عندكم مدحورة، يكشف بهم الدين ككشف احدكم رأس قدره، يلوذون كالجراد، فيهلكون جبابرة البلاد.
بدرستى كه هست از براى دنيا مردانى كه نزد ايشانست گنجهاى ذخيره كرده شده، كه نكوهيده است آنها نزد شما و رانده شده است، گشوده مىشود بايشان دين،