شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٤٤ - ٣٦٨١ ان الدنيا ظل الغمام، و حلم المنام، و الفرح الموصول بالغم، و العسل المشوب بالسم، سلابة النعم، اكالة الامم، جلابة النقم
٣٦٨١ ان الدنيا ظل الغمام، و حلم المنام، و الفرح الموصول بالغم، و العسل المشوب بالسم، سلابة النعم، اكالة الامم، جلابة النقم.
بدرستى كه دنيا سايه ابرست، و احتلام خواب، و شادى پيوسته شده باندوه، و عسل آميخته شده بزهر، رباينده نعمتهاست، خورنده جماعتهاست، كشنده عقوبتهاست، «تشبيه دنيا بسايه ابر» باعتبار عدم ثبات و بقاى آنست، و باحتلام خواب يعنى جماعى كه كسى در خواب بكند باعتبار خست و نقصان لذتهاى آن، و اين كه بناى آنها گويا بر مجرد تخيل است و حقيقتى نيست از براى آنها، و ممكن است كه «حلم المنام» بمعنى خواب خوابگاه باشد يعنى مجرد خواب و خيالى است، و «بودن آن شادى پيوسته شده باندوه، و عسل آميخته شده بزهر» ظاهر است، چه هيچ شادى دنيا نيست كه با اندوهى همراه نباشد، و هيچ شيرينى محبوبى در آن نيست كه با تلخى مكروهى آميخته نباشد، چنانكه بر هر كس بتتبع احوال خود و ديگران واضح و لايح است، و نعمتهائى كه دنيا رباينده آنهاست همان نعمتهاى دنيويست زيرا كه از براى كسى باقى نمانند، و اگر همه بمرگ باشد ربوده شوند از او، و ممكن است كه شامل نعمتهاى اخروى نيز باشد كه اشتغال بدنيا و معاصى در آن رباينده آنها باشد، و «بودن دنيا خورنده جماعتها» باعتبار جماعتهاست كه در آن مفقود گردند پس از آن راه دنيا را خورنده آنها توان گفت، و «بودن آن كشنده عقوبتها» باعتبار اين است كه بسبب گناهانى كه در آن كسب مىشود كشنده عقوبتهاست، و ممكن است كه مراد به «نقم» مطلق مكروهات باشد و بنا بر اين «كشيدن دنيا آنها را» محتاج ببيان نيست.