شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٢٩ - ٣٦٦٦ ان الدنيا تقبل اقبال الطالب، و تدبر ادبار الهارب، و تصل مواصلة الملوك و تفارق مفارقة العجول
در آن وقت سنت باشد تعبدا هر چند علت آن بر ما ظاهر نباشد، و حديث ديگر نقل كردهاند كه: «لا غول و لكن سحرة الجن» يعنى نيست غولى و ليكن غولها سحر كنندههاى جناند، يا اين كه نيست غولى و ليكن زنان سحر كننده جن مىباشند، و ممكن است كه مراد چنانكه مذكور شد اين باشد كه: غول در حقيقت ضررى نمىتواند رسانيد بلكه غول سحر كنندههاى جناند كه تلبيس و تخييلى چند ميكنند كه آنها را اصلى نباشد چنانكه اعتقاد جمعى از علماست در باب مطلق سحر، و ممكن است كه مراد اين باشد كه غولى نيست يعنى چنين نيست كه غول شيطانى باشد آدم خوار چنانكه بعضى گمان داشتند يا نوعى خاص از دواب باشد چنانكه بعضى ديگر گمان داشتند بلكه غولها سحر كنندههاى جناند و بنا بر اين منافات ندارد با اين كه ضرر نيز توانند رسانيد و سحر ايشان را حقيقتى باشد چنانكه بعضى از علما تجويز حقيقتى از براى سحر كردهاند و الله تعالى يعلم، و مراد به «اجابت كردن آن» سخن آن شنيدن و مطلب آن را بر آوردن است، و پوشيده نيست كه «فرمان دنيا بردن و اجابت كردن آن» مجاز است و مراد تابع آن شدن و حرص در سعى از براى آن داشتن است.
٣٦٦٦ ان الدنيا تقبل اقبال الطالب، و تدبر ادبار الهارب، و تصل مواصلة الملوك و تفارق مفارقة العجول.
بدرستى كه دنيا رو مىآورد رو آوردن جوينده، و پشت مىگرداند پشت گردانيدن گريزنده، و مىپيوندد پيوستن پادشاهان، و جدا مىشود جدا شدن شتاب كننده، مراد بيان بيوفائى دنياست و اين كه بهر كه رو آورد چنان رو آورد كه گويا طالب و جوينده اوست، و بعد از اندك وقتى چنان پشت گرداند از او كه گويا مىگريزد از او، و مى پيوندد بهر كه مىپيوندد مانند[١] پيوستن پادشاهان كه بقائى از براى آن نباشد
[١] - كذا در نسخه كتابخانه مدرسه سپهسالار ليكن در نسخه اصل:« ماندن».