شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٢٧ - ٣٦٦٥ ان الدنيا كالغول تغوى من اطاعها، و تهلك من اجابها، و انها لسريعة الزوال وشيكة الانتقال
بىگوشت خوكى كه بوده باشد در دست كسى كه مرض جذام داشته باشد، و كوچكتر است از برگى كه بوده باشد در دهن ملخى، چيست مر على را و نعمتى كه فانى مىشود و لذتى كه باقى نمىماند يعنى چه ميكند آنها را و چه خواهشى دارد به آنها.
٣٦٦٥ ان الدنيا كالغول تغوى من اطاعها، و تهلك من اجابها، و انها لسريعة الزوال وشيكة الانتقال.
بدرستى كه دنيا مانند غول است كه گمراه ميكند كسى را كه فرمان برد آن را، و هلاك مىگرداند كسى را كه اجابت كند آن را، و بدرستى كه آن شتابان زايل شونده است و بسرعت انتقال يابنده، «غول» بضم غين با نقطه جنى را گويند از جنيان كه خود را در بيابان بمردم نمايند بهر صورت و رنگى كه خواهند و از راه بدر برند و هلاك كنند، و بعضى را اعتقاد اين است كه اين قولى بود مشهور ميانه عرب و غير ايشان، و اصلى ندارد، و آنچه از حضرت رسالت پناه ٦ روايت شده كه فرموده كه: «لا غول[١] و لا صفر» يعنى نيست غولى و نه صفرى، برين حمل ميكنند كه حكايت غول و صفر اصلى ندارد و مجرد افسانه است و مراد به «صفر» آن است كه عربان مىگفتند كه: در شكم مارى است كه آن را صفر مىگويند و آن غذا مىخواهد و وقتى كه آدمى گرسنه مىشود آن مىگزد او را و اذيت مىرساند، و بعضى گفتهاند كه: مراد بآن «نسى» است كه عربان در زمان جاهليت مىكردند و آن اين بود كه گاهى از براى بعضى مصالح خود مثل اين كه بعضى ماهها را تأخير مىكردند و ماه محرم را تأخير مىكردند تا صفر را پيش مىانداختند تا اين كه جنگ كه در محرم حرام بود در آن توانند كرد باعتقاد اين كه محرم پس افتاد و اين صفر است كه جنگ در آن جايز است، و بنا بر اين مراد نهى از اين فعل است و اين كه ماهها از پس انداختن و پيش انداختن ما تغيير و تبديل نمىيابد و احكام آنها متغير و متبدل نمىشود
[١] - شارح( ره) در حاشيه گفته:« و مأخوذ از غول است بمعنى هلاك كردن يا گمراه كردن يا غافل گرفتن يا از تغول بمعنى رنگين شدن يا دور شدن باعتبار اين كه مردم را دور ميكند از راه» نگارنده گويد: مراد بيان آنست كه( غول) بضم غين مأخوذ از( غول) است بفتح غين.