شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥٩ - ٢٨٠٦ اين من جمع فاكثر و احتقب و اعتقد، و نظر بزعمه للولد
٢٨٠٢ اين من بنى و شيد فرش و مهد و جمع و عدد.
كجاست آنكه بنا كرد و محكم كرد، و فرش كرد و گسترانيد، و جمع كرد و آماده ساخت، مراد بناى عمارات است و محكم كردن آنها، و فرش كردن و گسترانيدن فروش در آنها، و جمع كردن مال و آماده ساختن آن از براى روز نيك و بد.
٢٨٠٣ اين كسرى و قيصر و تبع و حمير.
كجاست كسرى و قيصر و تبع و حمير «كسرى» بكسر كاف و فتح آن لقب جمعى از پادشاهان فرس بوده معرب «خسرو» است كه ايشان را أكاسره مىگفتند و آخر ايشان «يزدجرد بن شهريار» بود كه از او پادشاهى باهل اسلام منتقل شد، و «قيصر» لقب پادشاهان روم بود كه از ايشان پادشاهى باهل اسلام منتقل شد و بعد از آن نيز پادشاهان روم را قيصر مىگويند، و «تبع» لقب پادشاهان يمن بود و «حمير» پدر قبيله بود از يمن كه پادشان آنجا در اول از ايشان بودند.
٢٨٠٤ اين من ادخر و اعتقد و جمع المال على المال فاكثر.
كجاست آنكه ذخيره كرد و فرا گرفت اموال و فراهم آورد مال بر روى مال پس بسيار شد مال او.
٢٨٠٥ اين من حصن و اكدو زخرف و نجد.
كجاست كسى كه حصار ساخت و محكم گردانيد، و زينت كرد و آرايش نمود، اين تأكيد است و ممكن است مراد به «زخرف» اين باشد كه طلا كارى كرد چنانكه اصل معنى آن است و بنا بر اين ذكر «نجد» بعد از آن ذكر عام بعد از خاص است.
٢٨٠٦ اين من جمع فاكثر و احتقب و اعتقد، و نظر بزعمه للولد.
كجاست كسى كه جمع كرد پس بسيار شد مال او، و ذخيره كرد و فرا گرفت