شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥٧ - ٢٧٩٥ اين اهل مدائن الرس الذين قتلوا النبيين و اطفئوا نور المرسلين
كه مى بينى تنگى جاى مرا، و سختى اندوه مرا پس رحم كن سستى جانب مرا و كمى چاره مرا، يا سستى قوت دهنده و يارى كننده مرا، و شتاب كن در قبض روح من، و تأخير مكن اجابت دعاى مرا، تا اين كه مرد ٧، پس فرمود خدا كه- بزرگ است بزرگى او- مر جبرئيل را ٧: اى جبرئيل آيا گمان ميكنند بندگان من اينها كه فريب داده است ايشان را حلم من، و ايمن شدهاند از مكر من، و پرستش كردهاند غير مرا، و كشتهاند رسول مرا، اين كه برخيزند يعنى برخيزند از براى اين كه معارضه كنند با خشم من و دفع كنند آن را، يا بجائى روند كه ديگر من تسلطى برايشان نداشته باشم از براى خشم من، يا بيرون روند از سلطنت من، چگونه چنين باشد و من انتقام كشندهام از كسى كه نافرمانى كرده باشد مرا و نترسيده باشد از عقاب من، و بدرستى كه من قسم ياد كردهام بعزت خود كه: بگردانم ايشان را عبرتى و نكالى از براى عالميان پس نترسانيد ايشان را (و ممكن است كه معنى عبارت حديث اين باشد كه رعايت نكرد ايشان را) مگر ببادى تند و آن را «رعايت» گفتن از باب استهزا و تمسخر شود چنانكه حق تعالى در قرآن مجيد فرموده: بشارت ده ايشان را بعذابى دردناك، و حال اين كه ايشان در روز عيد خود بودند آن عيد كه مذكور شد مگر ببادى تند بسيار سرخ پس متحير شدند در آن و خوف كردند از آن و پيوستند بعضى از ايشان ببعضى ديگر بعد از آن گرديد زمين زير ايشان سنگ كبريت كه مىافروخت و سايه انداخت بر سر ايشان ابرى سياه پس انداخت بر ايشان مانند قبه اخگرى[١] كه زبانه مىكشيد پس گداخت بدنهاى ايشان چنانكه مىگدازد قلع در آتش، پس پناه مىبريم بخدا كه- بلند است ذكر او- از خشم او و فرود آمدن عذاب او، و نيست حولى و نه قوتى مگر بخداى بلند مرتبه بزرگ.
[١] - شارح( ره) در حاشيه نسخه اصل كه بخط خود وى است گفته:« يعنى اخگرى كه فرو گرفت تمام ايشان را مانند قبه كه فرو گيرد جمعى را» و در نسخه كتابخانه مسجد سپهسالار نيز باضافه« منه سلمه الله تعالى».