شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٤٤ - ٢٧٩٠ الا و قد امرنى الله بقتال اهل النكث و البغى و الفساد فى الارض، فاما الناكثون فقد قاتلت، و اما القاسطون فقد جاهدت، و اما المارقة فقد دوخت، و اما شيطان الردهة فانى كفيته بصعقة سمعت لها وجيب قلبه و رجة صدره
سوار بود و حكايت آن مشهور است، و مراد به «اهل بغى» معاويه و اتباع او بودند كه ظالم بودند و سركشى مىكردند و از حق كه اطاعت آن حضرت بود عدول نمودند و آن حضرت با ايشان جنگ كرد در صفين كه موضعى است در كنار فرات، و حكايت آن جنگ نيز مشهور است، و مراد به «اهل فساد در زمين» خوارجاند كه بعد از حكايت صفين برگشتند از آن حضرت و از دين بيرون رفتند و فساد مىكردند در زمين و حضرت با ايشان نيز جنگ كرد و همه ايشان كشته شدند بغير نه نفر از ايشان كه گريختند و از اصحاب آن حضرت نه نفر شهيد شدند و آن حضرت قبل از آن از اين معنى خبر داده و اين از معجزات ظاهر آن حضرت بود صلوات الله و سلامه عليه، و حكايت آن نيز مشهور است و حضرت رسالت پناهى- ٦- از اين سه جنگ خبر داده بود چنانكه مشهور است كه فرموده: اى على بزودى جنگ خواهى كرد بعد از من با ناكثان و قاسطان و مارقان و «ردهه» گوى[١] است كه در كوهى باشد كه در آن آب بايستد و بعضى گفتهاند كه: مراد به «شيطان ردهة» ذو الثديه است كه رئيس خوارج بود و يك دست او بشكل پستان زنان بود و باين اعتبار او را «ذو الثديه» مىگفتند يعنى صاحب پستان و بنا بر اين حكايت او از تتمه جنگ سيم خواهد بود، و بعضى گفتهاند كه: مراد معاويه بوده در روزى كه اصحاب او گريختند و بعد از آن حيله كرده قرآنها را بر سرنيزهها كرده و مردم را بحكم قرآن دعوت كرد تا بحكمين قرار شد چنانكه تفصيل آن حكايت مشهور است و بنا بر اين حكايت او متعلق بجنگ دوم خواهد بود، و اين قول بعيد است و وجه اطلاق «شيطان ردهه» بر معاويه ظاهر نيست مگر اين كه تولد او يا خانه او در ابتدا در چنين جائى بوده باشد و بنا بر اول ممكن است كه اطلاق «شيطان ردهة» بر او باعتبار تشبيه پستان او باشد چون شير داشت بكوهى كه آب در آنجا باشد، و بعضى گفتهاند كه «ردهه» گوى بوده در نهروان كه در آن آب بود و بعد از قتل خوارج ذو الثديه را در آن گو يافتند، و بعضى گفتهاند كه: «شيطان ردهه» شيطانى بود از سر كشان شياطين تبعه ابليس، و حديثى
[١] - در برهان قاطع( در حرف گاف فارسى) گفته:« گو بفتح اول و سكون ثانى زمين پست و مغاك را گويند» پس مانند« گود» و« گودال» است.