شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٨٣ - ١٩٣١ المتقون انفسهم عفيفة و حاجاتهم خفيفة و خيراتهم مأمولة و شرورهم مأمونة
١٩٢٩ الفقير الراضى ناج من حبائل إبليس و الغنى واقع فى حبائله.
درويش خشنود بحال خود و راضى بآن رستگار است از دامهاى شيطان، و توانگر افتاده است در دامهاى او.
١٩٣٠ اللئيم لا يرجى خيره و لا يسلم من شره و لا يؤمن من غوائله.
لئيم يعنى بخيل يا شخص پست مرتبه اميد داشته نشده است نيكوئى او، و سلامتى نيست از شر او، و ايمنى نيست از مصيبتهاى او، يعنى مردم اميد خير او ندارند و از شر او سالم نيستند و ايمن نيستند از مصيبتها و اذيتها كه از او بايشان برسد.
١٩٣١ المتقون انفسهم عفيفة و حاجاتهم خفيفة و خيراتهم مأمولة و شرورهم مأمونة.
پرهيزگاران نفسهاى ايشان عفيف است، و حاجتهاى ايشان سبك است، و خيرات ايشان اميد داشته شده است، و بديهاى ايشان ايمنى داشته شده است «عفيف» بنا بر آنچه اهل لغت گفتهاند چنانكه اندكى قبل ازين مذكور شد كسى است كه خود را باز دارد از هر چه حلال نباشد بر او و بنا آنچه در آن فقره مذكور شد كسى است كه از پى خواهش و آرزوى نفس نرود هر چند حلال باشد و مراد به «بودن خيرات ايشان ايمن داشته شده» اين است كه مردم اميد خيرات ايشان ايمن داشته شده» اين است كه مردم اميد خيرات ايشان دارند كه بايشان برسد و از بديهاى ايشان ايمناند و خاطر جمع دارند كه از ايشان بدى بايشان نرسد.