شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٣٥ - ٣٦٧١ ان الدنيا دار اولها عناء و آخرها فناء فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب، من استغنى فيها فتن، و من افتقر فيها حزن
٣٦٧٠ ان الدنيا عيشها قصير، و خيرها يسير، و اقبالها خديعة، و ادبارها فجيعة، و لذاتها فانية، و تبعاتها باقية
بدرستى كه دنيا زندگانى آن كوتاه است، و خير آن اندك است، و رو آوردن آن مكر است، و پشت گردانيدن آن مصيبت است، و لذتهاى آن فانى است، و دنبالهاى آن باقى است. مراد به «زندگانى آن» زندگانى در آن است يا مدت بقاى اصل آن، و «رو آوردن آن مكر است» باعتبار اين كه آدمى را فريب دهد و مشغول كند باشغال خسيسه دنيه فانيه، و باز دارد از سعى از براى تحصيل مراتب رفيعه سنيه باقيه، و «پشت گردانيدن آن مصيبت است» باعتبار اين كه سبب خفت و ذلت گردد ميانه مردم و كم است كسى كه صبر تواند كرد بر آن، و بسبب آن مرتكب امورى چند نگردد كه باعث زيان و خسران او در آخرت نيز باشد، و «دنبالهاى آن» يعنى آنچه تابع و در پى آن لذتها يا دنيا باشد از وزر و وبال در حرام، و پرسش و حساب در حلال.
٣٦٧١ ان الدنيا دار اولها عناء و آخرها فناء فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب، من استغنى فيها فتن[١]، و من افتقر فيها حزن.
بدرستى كه دنيا خانهايست كه اول آن تعب است و آخر آن فانى شدن، در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب، هر كه توانگر شود در آن بفتنه افتد، و هر كه درويش شود در آن اندوهناك شود.
[١] - شارح( ره) در حاشيه گفته:«( فتن)» بمعنى: بفتنه افتاد، و بفتنه انداخت، هر دو آمده و بنا بر اول در اينجا« فتن» بصيغه معلوم بايد خوانده شود يعنى بفتنه افتد چنانكه ترجمه شده، و بنا بر دوم« فتن» بصيغه مجهول يعنى بفتنه انداخته شود( منه)».