شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٣٣ - ٣٦٦٨ ان الدنيا لهى الكنود العنود و الصدود الجحود و الحيود الميود،
چنانكه توجيه آن از آنچه مذكور شد ظاهر مىشود نهايت نظر بمقابله آرام با زلزال خواندن [زلزال] بكسر انسب است، و «بودن عزت آن خوارى» باعتبار اين است كه كمال عزت دنيوى بسيار سهل است و در جنب عزت اخروى خوارى است، و يا باعتبار اين كه غالب اين است كه عزت در آن باعث خوارى در آخرت مىگردد، و [جد] مقابل هزل بمعنى بازى است، و «بودن جد دنيا هزل» باعتبار اين است كه امور دنيوى پوچ و باطل است و بعد از اندك فرصتى تمام تباه و فانى گردد پس هر چه از آنها بعنوان جد كرده شود در حقيقت بازى است و بمنزله اين است كه كارى از روى بازى كرده شود، و «بسيارى آن كمى است» زيرا كه بهره كسى از دنيا هر چند بسيار باشد در واقع كم است و در جنب بهرههاى اخروى كم است بلكه هيچ است، و يا باعتبار اين كه غالب اين است كه بسيارى دنيا از براى كسى بىوزر و وبال نشود و آن باعث كمى بهره او شود از آخرت و بر اين قياس «بلندى آن پستى است» بيكى از دو اعتبار كه مذكور شد، و «اهل آن بر ساقاند» يعنى سختى چنانكه در قرآن مجيد فرموده: «يوم يكشف عن ساق» يعنى روزى كه گشوده مىشود از سختى و زايل كرده مىشود آن، و مىگويند كه: قامت الحرب على ساق، يعنى ايستاد يا راست شد جنگ بر سختى، و «بودن اهل آن بر سختى» ظاهر است، چه دنيا از براى هيچ كس بىتعب و سختى نباشد خصوصا از براى جمعى كه گرفتار علايق آن باشند، و ممكن است كه معنى اين باشد كه برساق پاىاند يعنى برساق پا ايستادهاند از براى حركات و ترددات، و اين نيز كنايه است از بودن ايشان هميشه در سعى و طلب و مشقت و تعب، و [سياق] يعنى جان كندن، و «بودن ايشان بر جان كندن» باعتبار اين است كه مشرفاند بر آن، يا كنايه است از بودن ايشان در تعب و سختى و تأكيد سابق باشد چنانكه مشهور است تعبير از آن باين، و ممكن است كه «سياق» در اينجا بمعنى جان كندن نباشد بلكه بمعنى راندن باشد يعنى اهل آن همه رانده ميشوند بسوى مرگ يا آن سرا، و بنا بر اين ممكن است كه «على ساق» نيز بمعنى