شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٠٥ - ٣٦٣٧ ان احسانك الى من كادك من الاضداد و الحساد لا غيظ عليهم من مواقع اسائتك منهم و هو داع الى صلاحهم
پس مقاربت كند با زن خود تا آن ميل و خواهش او زايل شود و در حرامى نيفتد زيرا كه زن او هم زنى است و عوض آن زن مىشود همين كه مقاربت با او كرد خواهش زن ديگر نمىكند و در بعضى نسخهها بدل «هباب» بدوباى يك نقطه زير «هناتها» بنون و تاى دو نقطه بالا واقع شده بنا بر اين معنى اين است كه اين سبب خصلتهاى بد مىشود در آنها، و مراد همان ميل و خواهش بآن ماده است و آنچه متفرع مىشود بر آن، و در كتاب مستطاب نهج البلاغه نقل شده كه آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه نشسته بودند با اصحاب خود پس گذشت بايشان زن صاحب جمالى پس قوم بگوشه چشم نظر باو افكندند، پس آن حضرت اين كلام را فرمود.
٣٦٣٦ ان احسن الناس عيشا من حسن عيش الناس فى عيشه.
بدرستى كه نيكوترين مردم بحسب زندگانى كسيست كه نيكو باشد زندگانى مردم در زندگانى او يعنى مردم بسبب وجود او در رفاهيت باشند مثل حاكمى كه دفع ظلم كند از رعيت يا كسى كه عطاها و احسانهاى او بمردم برسد.
٣٦٣٧ ان احسانك الى من كادك من الاضداد و الحساد لا غيظ عليهم من مواقع اسائتك منهم و هو داع الى صلاحهم.
بدرستى كه احسان كردن تو بكسى كه مكر كند با تو از دشمنان و حسودان هر آينه خشم آورندهترست بر ايشان از جايگاههاى بد كردن تو از ايشان، و اين خواننده است بصلاح ايشان. مراد اينست كه هرگاه احسان كنى با دشمنان و حسودان اين معنى بيشتر خشم مىآورد ايشان را از امورى از ايشان كه واقع شده باشد بد كردن تو با ايشان در آنها باعتبار اين كه كمال خجالت و انفعال حاصل شود ايشان را از اين و سبب رشكى ديگر شود از براى ايشان بخلاف بدى كه بكنى با ايشان، زيرا كه آن قدر متأثر نشوند از آن و با وجود اين اين معنى باعث اين شود كه ايشان بصلاح آيند و ترك دشمنى و حسد كنند با تو.