شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٦ - ٣٦٠٣ ان النفس حمضة و الاذن مجاجة فلا تجب فهمك بالالحاح على قلبك فان لكل عضو من البدن استراحة
ميانه دو عبارت كه مضمون هر دو يكى است بمجرد اختلاف الفاظ و عبارات، و ممكن است كه مراد بيكى ندادن عطا باشد باو و بديگرى قطع احسان از او بعد از اين كه احسان مىكرده باشد باو، و «نشان ميكند ترا» يعنى چيزى چند از رسوائيها نسبت بتو مىدهد كه آنها نشان و علامت تو مىگردد مانند حيوانى را كه داغى بكنند كه بآن نشان و ممتاز گردد.
٣٦٠٣ ان النفس حمضة و الاذن مجاجة فلا تجب فهمك بالالحاح على قلبك فان لكل عضو من البدن استراحة.
بدرستى كه نفس حمض است و گوش مجاج است پس قطع مكن فهم خود را بمبالغه كردن در سؤال از دل تو، پس بدرستى كه از براى هر عضوى از بدن طلب آسايشى است، «حمص» بفتح حاء بىنقطه و سكون ميم گياه شور تلخى را گويند كه شتر خواهش خوردن آن دارد و آن بمنزله ميوهايست از براى شتر، و «حمض» بفتح حاء و كسر ميم شترى را گويند كه آن گياه را بخورد و «مجاج» بفتح ميم و تشديد جيم اول كسى را گويند كه آب يا شراب را از دهن بيرون ريزد و مراد اين است كه مبالغه زياد نبايد كرد در داشتن نفس بر فكر و تأمل در مسائل و تعلم و شنيدن آنها از براى اين كه نفس مانند شتر خواهش خوردن گياههاى شور و تلخ دارد يعنى راغب است بچريدن و اشتغال بخواهشهاى خود از صحبت داشتن و مانند آن، و گوش بسيار است كه بر مىگرداند آنچه را مىشنود و حفظ نمىكند پس هر گاه كسى مبالغه كند در داشتن نفس بر تأمل و تعلم و منع كند او را بالكليه از اشتغال به آن چه خواهش آن دارد مكدر و ملول گردد و اقبال نكند بفهميدن امور دقيقه، و گوش برگرداند آنچه را بشنود از آنها و حفظ نكند پس مبالغه كردن بر دل در طلب تأمل و تعلم قطع كند فهم را و باعث اين شود كه بعد از آن ديگر فهم از او زايل شود، و «بدرستى كه از براى هر عضوى از بدن استراحتى است» بيان و توضيح سابق