شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٥ - ٣٦٠٢ ان مادحك لخادع لعقلك غاش لك فى نفسك بكاذب الاطراء و زور الثناء فان حرمته نوالك او منعته افضالك وسمك بكل فضيحة و نسبك الى كل قبيحة
٣٦٠١ ان افضل الاموال ما استرق به حر و استحق به اجر.
بدرستى كه افزونترين مالها آنست كه بنده گردانيده شود بسبب آن آزاده، و حاصل شود بسبب آن استحقاق اجرى يعنى مالى است كه احسان شود بآزاده و آن را بمنزله بنده اين كس گرداند چنانكه مشهور است كه: «مردمان بندگان احسانند» و بسبب آن اهليت و استحقاق اجر و ثواب نيز حاصل شود، و ممكن است كه اين اشاره بقسمى ديگر از افزونترين مال باشد بلكه بقسمى اعم از اول و حاصل كلام اين باشد كه افزونترين اموال آن است كه بنده گردانيده شود بآن آزاده و آنچه حاصل شود بسبب آن استحقاق اجرى بهر نحو كه باشد.
٣٦٠٢ ان مادحك لخادع لعقلك غاش لك فى نفسك بكاذب الاطراء و زور الثناء فان حرمته نوالك او منعته افضالك وسمك بكل فضيحة و نسبك الى كل قبيحة.
بدرستى كه مدح كننده تو هر آينه فريب دهنده است مر عقل ترا، غش كننده است مر ترا در نفس تو بستايش دروغ و ثناى غلط، پس اگر بازدارى از او عطاى خود را، يا منع كنى از او احسان خود را نشان كند ترا بهر رسوائى و نسبت دهد ترا بهر صفت زشتى، مراد مذمت مداحان است، و «فريب دهنده است عقل ترا» يعنى چيزى چند در مدح تو مىگويد كه در تو نيست و عقل تو فريب مىخورد و باور ميكند و بر تقديرى كه در او باشد نيز فريب مىخورد باين كه خودبينى و عجبى در او حاصل مىشود كه بدترين صفات است، و «غش كننده است مر ترا در نفس تو» يعنى ناصاف است با تو در باره نفس تو و راست نمىگويد بتو احوال او را يا اظهار ميكند بتو در باره او خلاف آنچه را اعتقاد دارد، و «منع كنى از او احسان خود را» نيز بمعنى بازداشتن عطاست از او، و از جمله ترديداتى است كه در كلام واقع مىشود