شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٦٠ - ٣٥٧٦ ان من رأى عدوانا يعمل به و منكرا يدعى اليه فانكره بقلبه فقد سلم و برىء و من انكره بلسانه فقد أجر و هو افضل من صاحبه، و من انكره بسيفه لتكون حجة الله العليا و كلمة الظالمين السفلى فذلك الذى اصاب سبيل الهدى و قام على الطريق و نور فى قلبه اليقين
خوانده شود بسوى آن، پس انكار كند و بد داند آن را بدل خود پس بتحقيق كه بسلامت بماند و رهائى يابد، و كسى كه انكار كند آن را و زشت شمارد بزبان خود پس بتحقيق كه اجر و ثواب داده شود و او افزونتر است از آن يار خود كه همين بدل انكار كرد، و هر كه انكار كند آن را بشمشير خود تا بوده باشد برهان خداى بلندتر و سخن ستم كنندگان پستتر پس آنست كه رسيده است براه هدى يعنى راهنمائى يا رسيدن بحق و ايستاده است بر راه درست و روشن شده است در دل او يقين، اين بنا بر اين است كه «نور» معلوم خوانده شود و لازم باشد، و ممكن است كه مجهول خوانده شود و متعدى باشد و بنا بر اين ترجمه اين است كه: و روشن گردانيده شده است در دل او يقين، و در بعضى نسخهها «فى» نيست و بنا بر اين ترجمه اين است كه:
و روشن گردانيده دل او را يقين يعنى يقين باحوال مبدأ و معاد. و پوشيده نيست كه سلامتى و رهائى شخص اول در صورتى است كه زياده بر انكار بدل نتواند كرد يا داند كه شخصى ديگر باشد كه قيام نمايد بمرتبه زياد كه در كار باشد و حاجت بمنع و زجر او نباشد و اگر نه واجب است بر او زياده بر انكار بدل انكار بزبان نيز يا زياده بر آن نيز، پس اگر اكتفا كند بمجرد انكار بدل ترك واجبى كرده و سالم نباشد و رهائى نيابد، مگر اين كه مراد همين سلامتى او از وزر و وبال آن گناه باشد كه او ميكند و اين كه در آن مجرد انكار بدل كافى است بخلاف كسى كه راضى و خشنود باشد بفعل او كه او شريك باشد با او در گناه چنانكه در بعضى احاديث وارد شده، و همچنين جواز اكتفاء شخص دوم بانكار بزبان در وقتى است كه قادر بر زياده بر آن نباشد يا انكار بزبان كافى باشد در منع و زجر آن شخص يا شخصى ديگر باشد كه زياد بر آن را بعمل آورد و اگر نه زياده بر آن واجب باشد بمرتبه كه باعث منع او گردد بشرط رعايت اسهل فالاسهل تا مرتبه كه محتاج بجرح و قتل شود و در جواز آنها ميانه علماى ما رضوان الله تعالى عليهم أجمعين دو قول است جمعى آن را هم واجب مىدانند