شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٥٨ - ٣٥٧٤ ان الحازم من قيد نفسه بالمحاسبة، و ملكها بالمغاضبة، و قتلها بالمجاهدة
شده و بنا بر اين ترجمه اين است كه كسب بفرمايد صاحب خود را ستايشى و شكرى يعنى باعث اين شود كه صاحب آن جمع كند ستايش و شكرى را.
٣٥٧٣ ان الله سبحانه جعل الذكر جلاء القلوب تبصر به بعد العشوة[١] و تسمع به بعد الوقرة، و تنقاد به بعد المعاندة.
بدرستى كه خداى سبحانه گردانيده است ذكر را پرداز دلها، بينا ميشوند بآن بعد از اشتباه و التباس امور بر آنها يا بعد از تاريكى، و مىشنوند بآن بعد از سنگينى گوش يا نشنيدن آن اصلا، و فروتنى ميكنند بآن يا رام ميشوند بعد از دشمنى كردن، مراد تحريص بر ذكر خداست و ذكر فوايدى كه بر آن مترتب مىشود و آن اين است كه ذكر بسيار دلها را جلاء مىدهد و بينا مىگرداند آنها را به آن چه پيش از آن بر آنها مشتبه و ملتبس يا تاريك باشد، و «شنوا مىگرداند آنها را بعد از سنگينى گوش آنها يا بعد از اين كه اصلا نشنوند» و «فروتنى ميكنند بسبب آن يا رام ميشوند بعد از اين كه پيش از آن دشمنى مىكردند» يعنى آن سبب اين مىشود كه صاحب آن بعد از اين كه عصيان مىكرده باشد حق تعالى را كه بمنزله دشمنى با اوست فروتنى كند يا رام گردد يعنى اطاعت و انقياد كند و سركشى و نافرمانى نكند و پوشيده نيست كه اثبات شنوائى و گوش از براى دلها بر سبيل استعاره و مجاز است.
٣٥٧٤ ان الحازم من قيد نفسه بالمحاسبة، و ملكها بالمغاضبة، و قتلها بالمجاهدة.
بدرستى كه دور انديش كسى است كه بند كند نفس خود را بمحاسبه، و مالك شود او را بمغاضبه، و بكشد او را بجنگ كردن با او، «بمحاسبه» يعنى باين كه هميشه بحساب او برسد پس گويا او را در بند دارد و نمىگذارد كه هر چه خواهد بكند،
[١] - شارح( ره)« عشوه» را بتثليث عين ضبط كرده و بر روى آن« معا» گذاشته است، در اقرب الموارد گفته:« العشوة ركوب الامر على غير بيان و يثلث».