شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٨٤ - ٢٩٢٣ اول العقل التودد
آدمى از آن غافل است و انتظار آن ندارد پس زمان آن هر چند دور باشد چندان ننمايد بلكه هر وقتى كه در رسد گويا ناگاه آمده است پس بآن اعتبار فرمودهاند كه: نزديكترين چيزى است، و ممكن است كه نزديكترى آن باعتبار اين باشد كه يقين بآمدن آن قوىتر از يقين بآمدن هر چيزست پس گوئيا نزديكتر از هر چيز است و قوت يقين بآن بمنزله نزديكترى آن است، يا مراد اين باشد كه نزديكتر از هر چيز تواند بود و هر لمحه احتمال آن باشد چنانكه در فقره بعد كه فرمودهاند.
٢٩٢١ ابعد شيء الامل.
دورتر چيزى اميد است، مراد اين است كه دورتر چيزى تواند بود زيرا كه صاحب اميد گاهى چندان اميدهاى دراز از براى خود قرار دهد كه هيچ زمانى وفا به آنها نتواند كرد پس هر چه دور باشد اميد دورتر از آن تواند بود.
٢٩٢٢ اول الزهد التزهد.
اول ترك دنيا و بىرغبتى در آن خود را بر آن داشتن است يعنى آدمى در اول بايد كه خود را بر آن دارد و آن را بر خود بندد تا رفته رفته ملكه او شود و اين معنى در او راسخ گردد.
٢٩٢٣ اول العقل التودد.
اول عقل دوستى كردن است يعنى اول كارى كه عاقل كند اين است كه با مردم دوستى كند زيرا كه مصالح دنيوى و اخروى آن زياده از هر كارى است، و پوشيده نيست كه ذكر اول در اين باب باعتبار اين است كه «اول» افعل تفضيل است و اصل آن «اوال» است پس قلب شده همزه بواو و ادغام شده و او در واو و اصل معنى آن پناه برندهتر است و هر چيزى را كه اول در امرى گويند باعتبار اين است كه آن پيشتر پناه برده بآن امر و فرا گرفته آن را و بعد از آن ديگرى پناه برده بآن و فرا گرفته آن را پس آن پناه برندهتر باشد بآن.