شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥٤ - ٢٧٩٥ اين اهل مدائن الرس الذين قتلوا النبيين و اطفئوا نور المرسلين
گوسفند و گاو مىكشتند آنها را از براى قربانى از براى آن درخت و مىافروختند در آن قربانى آتش بچوب، پس هرگاه بلند مىشد دود آن قربانيها و بوى آنها در هوا و حايل مىشد ميان ايشان و ميان نظر بسوى آسمان، مىافتادند سجده كنندگان از براى آن درخت و مىگريستند و تضرع مىنمودند بسوى آن كه راضى شود از ايشان و شيطان يعنى شيطانى از شياطين تبعه ابليس مىآمد و حركت مىداد شاخهاى آن درخت را، و آواز مىداد از ساق آن درخت آواز طفلى كه: بدرستى كه من بتحقيق راضى شدم از شما اى بندگان من، پس خوش باشيد بحسب نفس يعنى نفس شما خوش باشد و قرار گيريد از راه چشم يعنى چشم شما قرار گيرد و بلند نشود ببالاتر از آن، و ممكن است كه معنى اين باشد كه خنك باشيد بحسب چشم يعنى چشم شما خنك باشد و اين كنايه است از شادى و سرور باعتبار اين كه اشك در وقت اندوه گرم باشد و در شادى سرد، پس بر مىداشتند سرهاى خود را نزد اين و مىآشاميدند شراب، و مىزدند ملاهى مثل عود و طنبور و فرا مىگرفتند دست بند[١] پس مىبودند بر اين حال آن روز و آن شب، بعد از آن بر مىگشتند و بدرستى كه نناميدهاند عجم ماههاى خود را به «آبان ماه» و «آذر ماه» و غير آنها مگر بيرون آورده شده از نامهاى آن شهرها بسبب قول بعضى از ايشان ببعضى ديگر: اين عيد[٢] ماه فلان است، و عيد ماه فلان است، تا اين كه هر گاه بود عيد شهر بزرگتر ايشان جمعيت مىكردند بسوى آن كوچك ايشان و بزرگ ايشان پس مىزدند نزد آن صنوبر و آن چشمه سراپرده از ديبا كه بر آن مىبود أنواع صورتها و از براى آن مىبود دوازده در، هر درى از براى اهل شهرى از ايشان، و سجده مىكردند از براى آن صنوبر در بيرون سراپرده، و
[١] - شارح( ره) در حاشيه گفته:« دور نيست كه مراد اين باشد كه هر يك در آنجا بگمان بركت آنجا دست بندى از براى خود مىساختند كه هميشه در دست داشته باشند» و در حاشيه نسخه كتابخانه مسجد سپهسالار نيز هست باضافه« منه سلمه الله تعالى».
[٢] - شارح( ره) در حاشيه بخط خود نوشته:« يعنى چون ايشان مىگفتند كه اين عيد ماه شهر آبان است و عيد ماه شهر آذر است و همچنين در باقى پس در آخر آبان و آذر و باقى نامها نام آن ماهها شد» و در حاشيه نسخه كتابخانه سپهسالار نيز هست باضافه« منه سلمه الله تعالى».