شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥٣ - ٢٧٩٥ اين اهل مدائن الرس الذين قتلوا النبيين و اطفئوا نور المرسلين
آن را «روشاب» و شكافته شده بود آن چشمه از براى نوح ٧ بعد از طوفان، و بدرستى كه ناميده نشدند ايشان به «اصحاب رس» مگر بجهت اين كه دفن كردند يعنى زنده پيغمبر خود را چنانكه مذكور خواهد شد در زمين، و «رس» بمعنى كندن زمين و دفن كردن ميت است و اين بعد از سليمان بن داود بود ٨، و بود از براى ايشان دوازده قريه يعنى شهر بر كنار نهرى كه مىگفتند آن را رس از بلاد مشرق و بنام ايشان ناميده شده آن نهر، و نبود در آن وقت در زمين نهرى پر آبتر از آن و نه گواراتر از آن و نه قريههايى بزرگتر و نه آبادانتر از آنها، ناميده مىشد يكى از آنها آبان، و دويم آذر، و سيم دى، و چهارم بهمن، و پنجم اسفندار، و ششم فروردين، و هفتم اردى بهشت، و هشتم خرداد، و نهم مرداد، و دهم تير، و يازدهم مهر، و دوازدهم شهريور. و بود بزرگترين شهرهاى ايشان اسفندار و آن شهرى بود كه در آن مىبود پادشاه ايشان و ناميده مىشد آن پادشاه تركوذبن غابور بن يارش بن سازن بن نمرود بن كنعان فرعون[١] ابراهيم ٧ و در آن شهر بود آن چشمه و آن درخت و بتحقيق كه كاشته بودند در هر شهرى از آن شهرها دانه از بار آن صنوبر پس روئيده بود آن دانه و گرديده بود درخت بزرگى، و حرام گردانيده بودند آب آن چشمه و نهرها را يعنى نهرهائى كه از آن چشمه جدا مىشد پس نمىآشاميدند از آنها نه خود و نه چارواهاى ايشان، و كسى كه ميكرد آن را مىكشتند او را، و مىگفتند كه آن زندگانى خداهاى ماست پس سزاوار نيست از براى احدى اين كه كم كند از زندگانى آنها، و مىآشاميدند ايشان و چارواهاى ايشان از نهر رس كه شهرهاى ايشان بر كنار آن بود، و بتحقيق كه گردانيده بودند در هر ماهى از سال در هر شهرى عيدى كه جمعيت مىكردند در آن اهل آن شهر پس مىزدند بر بالاى درختى كه در آنجا بود پرده تنكى[٢] از حرير كه در آن بود از أنواع صورتها، بعد از آن مىآوردند
[١] - شارح( ره) در حاشيه بخط خود گفته:« فرعون لقب پادشاهان مصر بود و فرعون زمان حضرت ابراهيم ٧ نمرود بن كنعان بود»، و در حاشيه نسخه سپهسالار نيز هست باضافه« منه سلمه الله».
[٢] -« تنك» بضم اول و ثانى و سكون كاف عربى در آخر بمعنى باريك و نازك است.