شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٤٣ - ٢٧٩٠ الا و قد امرنى الله بقتال اهل النكث و البغى و الفساد فى الارض، فاما الناكثون فقد قاتلت، و اما القاسطون فقد جاهدت، و اما المارقة فقد دوخت، و اما شيطان الردهة فانى كفيته بصعقة سمعت لها وجيب قلبه و رجة صدره
يعنى وسعتى دارد، «پيش از باطل كردن فوت» يعنى باطل كردن آن مجال و فرصت را پس محقق كنيد برخود فرود آمدن آن را يعنى بيقين دانيد آن را و بسبب اين يقين مشغول شويد بتهيه اسباب آن سفر پرخطر و تحصيل زاد و توشه از براى آن، و انتظار مكشيد رسيدن آن را كه بعد از رسيدن آن ديگر تهيه نتوان گرفت.
٢٧٩٠ الا و قد امرنى الله بقتال اهل النكث و البغى و الفساد فى الارض، فاما الناكثون فقد قاتلت، و اما القاسطون فقد جاهدت، و اما المارقة فقد دوخت، و اما شيطان الردهة فانى كفيته بصعقة سمعت لها وجيب قلبه و رجة صدره.
آگاه باشيد و بتحقيق كه امر كرده است مرا خدا بجنگ كردن با اهل نكث يعنى شكستن بيعت، و اهل بغى يعنى ظلم يا سركشى و عدول از حق، و اهل فساد در زمين، پس اما ناكثان يعنى آنان كه شكسته بودند بيعت را پس بتحقيق كه جنگ كردم با ايشان، و اما قاسطان يعنى اهل ظلم يا عدول از حق پس بتحقيق كه جهاد كردم، و اما مارقان يعنى آنان كه از دين بدر رفته بودند و فرقه سيم يعنى اهل فساد در زمين اشاره بايشان بود پس بتحقيق كه خوار گردانيدم، و اما شيطان ردهة پس كفايت كرده شدم او را بصعقه كه شنيدم بسبب آن اضطراب دل او را و حركت سينه او را، مراد به «اهل شكستن بيعت» طلحه و زبير است كه بيعت كردند با آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه و بزودى شكستند و رفتند نزد عايشه و او را رفيق خود كردند و لشكرى بر سر خود جمع كردند از براى جنگ با آن حضرت و روانه بصره شدند در آنجا نيز جمعى بايشان ملحق شدند و آن حضرت از عقب ايشان رفت و با ايشان جنگ كرد در بصره، و طلحه و زبير هر دو كشته شدند و آن را جنگ جمل گويند، باعتبار اين كه «جمل» شتر است و عايشه در آن جنگ بر شترى