شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٣٦ - ٢٧٧٥ الا و ان من البلاء الفاقة، و اشد من الفاقة مرض البدن و اشد من مرض البدن مرض القلب
هر گاه گنجايش داشته باشد زبان، مراد بيان عجز آدمى است و اين كه زبان با آنكه پاره است از او هرگاه ابا كند از گفتن و نتواند گفت هر چند او خواهد كه سخن گويد يارى نكند او را سخن گفتن يعنى نتواند سخن گويد و هر گاه آن گنجايش سخن گفتن داشته باشد و روان باشد انتظار نفرمايد او را گويائى يعنى هر وقت كه خواهد سخن گويد انتظارى نبايد كشيد از براى آن، پس همين كافى است دليل بر كمال قدرت حق تعالى كه پارچه گوشتى جزو آدمى را گاهى چنان خلق كند و گاهى چنين، «فتبارك الله أحسن الخالقين».
٢٧٧٤ و انا لامراء الكلام فينا تشبثت فروعه[١] و علينا تهدلت اغصانه.
و بدرستى كه ما اميران و فرمانفرمايان كلاميم در ما پراكنده شده است فرعهاى آن و بر ما آويخته شده شاخهاى آن، مراد به «ما» آن حضرت و ساير ائمهاند صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين و مراد به «كلام» قرآن مجيد است كه كلام الهى است و تشبيه شده آن بپادشاهى و ايشان بأمراى او كه أحكام و فرامين او را جارى سازند ميانه مردم و «در ما پراكنده شده فرعهاى آن» (تا آخر) بيان وجه اختصاص ايشان است باين معنى، و حاصل آن اين است كه آنچه رسته از آن از فروع يعنى شاخها در ميانه ما رسته از آن و پراكنده شده باطراف و «بر ما آويخته آنچه آويخته و سرازير شده شاخهاى آن» پس ما مطلعيم بر همه فروع و جزئيات آن و بآن اعتبار بمنزله أمراء و حكام اوئيم كه أحكام او را در اطراف و اكناف نافذ نمائيم.
٢٧٧٥ الا و ان من البلاء الفاقة، و اشد من الفاقة مرض البدن و اشد من مرض البدن مرض القلب.
بدانيد و بتحقيق كه از جمله بلاست بىچيزى و فقر، و سختترست از فقر
[١] - در نهج البلاغه« و فينا تنشبت عروقه» ضبط شده از ماده« ن ش ب» از باب تفعل و نيز بجاى« أغصانه»:« غصونه» و در بعضى نسخ غرر و درر نيز« فبنا نشبت فروعه» ضبط شده است.