شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣١٥ - ٢٧٢٤ اياك ان تجعل مركبك لسانك فى غيبة اخوانك او تقول ما يصير عليك حجة و فى الاسائة اليك علة
مىكشانند ترا بسوى افتادن در حرام و سوارى بسيارى از گناهان مراد به «شبههها» مالهاى شبههناك و هر كاريست كه حكم آن مشتبه باشد و حليت آن معلوم نباشد و «كشانيدن حرص بخواهشها، بسوى افتادن در حرام و ارتكاب گناهان» ظاهر است و اما «كشاندن وقوع در شبههها، بآن» پس ممكن است كه باعتبار اين باشد كه كسى كه خود را نگاه ندارد از آنها بتدريج جرأت بر محرمات نيز كند و مرتكب آنها گردد، و ممكن است كه از اين راه باشد كه در ميان شبهات از اموال و افعال حرام واقعى و گناه نفس الامرى بسيار باشد پس كسى كه در شبهات بسيار افتد نمىشود كه در حرام واقعى نيفتد و مرتكب گناهان نفس الامرى بسيار نشود هرچند بر او شبهه باشد، و ظاهر است كه اجتناب از چنين امرى اگر واجب نباشد اولى و احوط خواهد بود.
٢٧٢٤ اياك ان تجعل مركبك لسانك فى غيبة اخوانك او تقول ما يصير عليك حجة و فى الاسائة اليك علة.
بپرهيز از اين كه بگردانى مركب خود زبان خود را در غايبانه برادران خود، يا اين كه بگوئى چيزى را كه بگردد بر تو حجتى، و در بد كردن بسوى تو علتى، «بگردانى مركب خود زبان خود را» يعنى بر زبان خود سوار شوى و در غايبانه برادران خود آنچه بزبان تو آيد از مذمت ايشان بگوئى، و ممكن است كه غيبت بفتح غين خوانده نشود بلكه بكسر آن خوانده شود بنا بر اين بمعنى غايبانه نباشد بلكه بمعنى مذمت كردن غايبانه باشد و مآل هر دو يكى است، و «بگردد بر تو حجتى» يعنى آن را كسى تواند حجت بر تو كرد و بآن غلبه كند بر تو در نزاعى كه با تو داشته باشد، و «در بدى كردن بسوى تو علتى» يعنى بگوئى چيزى را كه بگردد سبب و علتى از براى بدى كردن كسى با تو.