شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٢٢ - ٢٤٣٥ اهجر اللهو فانك لم تخلق عبثا فتلهو و لم تترك سدى فتلغو
كند اما بدست ستم يعنى در باطن در پى ستم ايشان باشد يا اين كه مصافحه نكند با مردم مگر بدست ستم يعنى بر نخورد بايشان مگر بظلم و ستم يا اين كه مصافحه او با دست ستم باشد يعنى اختلاط و مصاحبت او با ظلم و ستم باشد و پوشيده نيست كه ظاهر اين كلام و بعضى احاديث ديگر نيز اين است كه در آدمى دو نفس است و بيكى بايد كه رو آورد و از ديگرى پشت گرداند و بنا بر اين مراد بنفس فاضله نفس ناطقه است كه مجرد است و داعى بخيرات و سعادات، و بنفس أمارة نفس منطبعه حيوانى است كه معارض نفس ناطقه است و منشأ شهوت و غضب و امور ناخوش، چنانكه بعضى از حكما گفتهاند، و ممكن است كه مراد بهر دو نفس همان نفس ناطقه باشد و مراد اين باشد كه ما دام كه نفس چنان است بايد كه رو آورد باو و ما دام كه چنين است بايد كه پشت گرداند از او، بلكه مراد اين باشد كه بايد پشت گرداند از نفس و اطاعت و انقياد او نكرد تا همين معنى اقبال و رو آوردنى باشد باو و باعث اين شود كه نفس اماره فاضله گردد و الله تعالى يعلم.
٢٤٣٥ اهجر اللهو فانك لم تخلق عبثا فتلهو و لم تترك سدى فتلغو.
دورى كن از بازى پس بدرستى كه تو آفريده نشده عبث تا بازى كنى و واگذاشته نخواهى شد[١] مهمل تا هرزه گوئى يعنى حق تعالى ترا بعبث خلق نكرده تا توانى مشغول بازى شد و بلكه غرضى و غايتى در خلق تو دارد و آن اين است كه بطاعت و عبادت مستحق مراتب عاليه گردى پس بايد مشغول آن شد و بلهو و لعب اوقات خود را ضايع نكرد، و همچنين بعد از اين ترا مهمل وانخواهد گذاشت[٢] كه بتو نپردازد تا اين كه توانى هرزه گفت بلكه بحساب و كتاب تو رسد پس بايد ترك لهو و لغو كردن و مشغول كارى شدن كه در وقت حساب بكار آيد.
[١] - كذا صريحا و پوشيده نيست كه معنى« لم تترك»( واگذاشته نشده» است ليكن شارح( ره) آنرا بمعنى استقبال گرفته است چنانكه ملاحظه مىشود، فتفطن.
[٢] - كذا صريحا و پوشيده نيست كه معنى« لم تترك»( واگذاشته نشده» است ليكن شارح( ره) آنرا بمعنى استقبال گرفته است چنانكه ملاحظه مىشود، فتفطن.