شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٣ - ١٦١٣ البشر احد العطائين
و خواه در باب امور آخرت و دو قسم يكى بشارتها باشد كه در بيدارى بكسى داده شود و ديگرى آنچه در خوابهاى راست داده شود.
١٦١١ الكف عما فى ايدى الناس احد السخائين.
باز ايستادن از آنچه در دستهاى مردم است يكى از دو سخاوت وجود است يعنى سخاوت دو قسم است يكى جود و بخشش بمردم و ديگر طمع نكردن در آنچه در دست مردم است.
١٦١٢ الذكر الجميل احدى[١] الحياتين.
ياد نيكو كه از كسى بماند يكى از دو زندگى است يعنى آن هم حكم زندگى حقيقى دارد و بمنزله آن است.
١٦١٣ البشر احد العطائين.
شكفته روئى يكى از دو بخشش است يعنى شكفته روئى بسائل و مانند آن حكم بخشش چيزى دارد باو و بمنزله آن است هر چند چيزى باو ندهد.
[١] - در نسخه شارح( ره) بخط خود و چاپ بمبئى و چاپ صيدا:« أحد» و نظر به آن كه در فقرات آينده مشابه باين فقره اختلاف نسخ ميان« احد» و« احدى» مكرر شده و در غالب موارد بلكه در همه آنها بجاى« احدى» كه در چاپ دمشق نوعا همان طور است در نسخه شارح( ره) مانند چاپ صيدا و چاپ بمبئى كلمه« احد» ذكر شده بوده است شارح( ره) مانند چاپ صيدا و چاپ بمبئى كلمه« احد» ذكر شده بوده است شارح( ره) بنا بر آنچه در حاشيه نسخه كتابخانه مدرسه سپه سالار مذكور است گفته:« چون( احد) لفظى است كه بر مذكور و مؤنث و واحد و جمع اطلاق مىشود بنا بر آن در بسيارى از اين فقرات با وجود تأنيث موصوف« احد» واقع شده و در همه آنها« احدى» نفرمودهاند چنانكه در قرآن مجيد فرمودهاند:« لستن كأحد من النساء»» و در آخر عبارت« منه سلمه الله» نيز مذكور است جوهرى در صحاح گفته« و أما قولهم: ما بالدار أحد فهو اسم لمن يصلح أن يخاطب يستوى فيه الواحد و الجمع و المؤنث و قال تعالى: لستن كأحد من النساء و قال: فما منكم من أحد عنه حاجزين».