شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٥٧٤ - هجر جميل (مزمّل/ ١٠ )
مهجور: (فرقان/ ٣٠.) *
اسم مفعول از مادّۀ «هجر» به معنى «رها شده و متروك» است.
آيۀ مورد بحث، سخن پيامبر (ص) و شكايت آن حضرت در پيشگاه خدا از كيفيت برخورد مشركان لجوج با قرآن است. «پيامبر به پيشگاه خدا عرضه داشت: پروردگارا، اين قوم من قرآن را ترك گفتند و از آن دورى جستند» فرقان/ ٣٠.
آرى، پيامبر (ص) فرياد مىزند «خدايا، قوم من قرآن را مهجور داشتند» مهجور از نظر مغز و محتوا، متروك از نظر انديشه و تفكر و متروك از نظر برنامههاى سازندهاش. (ج ٧٦/١٥-٧٧.)
مُهٰاجِرٌ : (عنكبوت/ ٢٦.) ○
اسم فاعل (هجرتكننده)، كسى كه از خانه و وطن خود به قصد مهاجرت خارج مىشود. روشن است هنگامى كه رهبران الهى رسالت خود را در يك منطقه به انجام رساندند و محيط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت كه پيشرفت دعوت آنها را متوقف مىساخت بايد از آنجا به منطقهاى ديگر هجرت كنند تا دعوت الهى را گسترش دهند.
ابراهيم (ع) نيز از سرزمين بابل - به اتفاق لوط و همسرش ساره - به سوى سرزمين شام، مهد انبياء و توحيد حركت كرد تا بتواند در آنجا عدّه و عدّهاى فراهم سازد و دعوت توحيد را وسعت بخشد. (ج ٢٤٨/١٦-٢٤٩.)
مُهٰاجِرٰاتٍ : (ممتحنه/ ١٠.) ●
به معنى «زنان هجرتكننده» است و آيۀ مورد بحث عمدة دربارۀ زنان مهاجر و آزمايش
(*) وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ يٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً. فرقان/ ٣٠.
(○) فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قٰالَ إِنِّي مُهٰاجِرٌ إِلىٰ رَبِّي... «لوط به او (ابراهيم) ايمان آورد و (ابراهيم) گفت من به سوى پروردگارم هجرت مىكنم...» عنكبوت/ ٢٦.
(●) يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَكُمُ اَلْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ... ممتحنه/ ١٠.