شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٣١ - ل ى س
«زيد را برجسته يافتم». حكم ليت اين است كه اسم را منصوب و خبر را مرفوع كند، ولى «فرّاء» و برخى از پيروان او گويند كه هردو را منصوب مىكند. هرگاه به «ليت» ياء متكلم متصل شود به صورت «ليتنى» و بندرت «ليتى» گفته مىشود. اين واژه گاهى با حرف «يا» همراه است مانند: يا ليتنى و جمعا ١٤ مرتبه به شكل: ليت، ليتنا، ليتنى و ليتها در قرآن مجيد ذكر شده است (فرهنگ عربى، فارسى لاروس، ج ١٧٩٥/٢ و المعجم الاحصائى)
ل ى س
لَيْسَ : (بقره/ ٢٤٩.) *
به معنى «نيست» و كلمهاى است كه بر نفى حال دلالت دارد و غير از حال را بنا بر قرينه نفى مىكند: ليس خلق اللّه مثله. «آفريدگان خدا همانند او نيستند». ليس مانند كان فعل غير متصرّفى است كه اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىكند: ليس زيد قائما «زيد ايستاده نيست»، تقديم خبر ليس بر اسم آن جايز نيست. گاهى ليس براى استثنا به كار مىرود:
جاءنى القوم ليس زيدا. «آن گروه نزد من آمدند بجز زيد» كه در اين صورت اسم آن ضمير مستتر است و خبرش نيز منصوب مىشود و جايز است كه بگوييم: جاءنى القوم ليسك «آن گروه آمدند بجز تو» كه البته به كار بردن ضمير منفصل به جاى ضمير متّصل صحيحتر است.
گاهى خبر ليس با «الاّ» همراه مىشود: ليس الطّيب الاّ المسك. «فقط مشك عطر است و بس». ليس بر جملۀ فعليه و يا بر مبتدا و خبرى كه هردو مرفوع باشند داخل مىشود و در اين صورت اسم آن ضمير شأن و جملۀ پس از آن به عنوان خبر در محل نصب است، جملۀ فعليه مانند: ليس يقوم زيد. «زيد ايستاده نيست»، و جملۀ مبتدا و خبر مانند: ليس زيد قائم.
(*) ... فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي... «آنها كه (به هنگام تشنگى) از آن بنوشند از من نيستند» بقره/ ٢٤٩.