شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٣٠٦ - م ص ر
م ص ر
«مصر»: (بقره/ ٦١.) *
(من اعلام القرآن) به «شهر بزرگ» يا «كشور» و هر سرزمينى كه محدود به حدودى باشد، اطلاق شده است، مانند كلمۀ «مصرا» در آيۀ:
در اينجا، تنوين «مصرا» دليل نكره بودن آن است، بنابراين نمىتواند اشاره به كشور معروف مصر باشد. گاهى به معنى همان شهر و كشور معروف مصر آمده است، چنانكه فرعون به قوم خود ندا داد و گفت اى قوم:
كشور باستانى مصر كه فراعنه در آن حكومت مىكردند، اكنون كشورى است در شمال آفريقا، آنجا كه قرآن مىگويد: «آن كس كه يوسف را از سرزمين مصر خريد به همسرش گفت مقام او را گرامى بدار...» يوسف/ ٢١. واژۀ مصر جمعا پنج بار در قرآن آمده است، چهار بار به شكل «مصر» و يكبار «مصرا». (تبيين اللغات، نمونه ج ٢٧٨/١.)
م ض غ
مُضْغَةٍ : (حج/ ٥.) ○
از مادّۀ «مضغ» به معنى «جويدن» است و اين واژه به معنى مقدار كمى گوشت است كه انسان در يك لقمه مىتواند آن را بجود (چيزى شبيه گوشت جويده) و اين تشبيه جالبى است
(*) ... اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ مٰا سَأَلْتُمْ... «وارد شهرى شويد، زيرا هرچه خواستيد در آنجا هست» بقره / ٦١.
(○) ... فَإِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ... «ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه و بعد، از خون بسته شده، سپس از مضغه» حج/ ٥.