شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٤٨ - مثل (زخرف/ ٥٦ )
اين نكته نيز قابل توجه است كه به گفتۀ بعضى از ارباب لغت چند واژه داريم كه همه معنى «مثل» را مىرساند، امّا هيچكدام جامعيت مفهوم آن را ندارد، به عنوان مثال، كلمۀ «ند» (بر وزن ضد) در جايى گفته مىشود كه فقط منظور شباهت در جوهر و ماهيت است و كلمۀ «شبه» در جايى كه تنها سخن از كيفيت است و كلمه «مساوى» تنها در موردى گفته مىشود كه بحث از كميت است و واژۀ «شكل» در جايى به كار مىرود كه قدر و مساحت مطرح است، ولى «مثل» مفهوم گسترده و عامى دارد كه همۀ اين مفاهيم در آن جمع است.
بنابراين هرگاه خداوند اراده مىكند كه هرگونه شبيه و نظير را از ذات خود نفى كند، مىفرمايد:
مثل : (زخرف/ ٥٦.) ●
به فتحتين، سخنى را گويند كه در ميان مردم به عنوان عبرت، رايج و جارى است و منظور اين است كه مقصود و مطلب در اذهان جاى گيرد و مطالب پراكنده به صورت جمع درآيد و نيز «مثل» چيزى است كه شنونده يا خواننده را متوجه امر ديگرى كرده، آن را در نظر او مشخص و ممثل سازد، مانند جمله يا داستانى كه معناى مطلوب را بهطور «استعارۀ تمثيليه» در ذهن شنونده حاضر مىسازد*
(●) فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِينَ. «و آنها را (فرعون و فرعونيان را) پيشگامان (در عذاب) و عبرتى براى ديگران قرار داديم» زخرف/ ٥٦.
(*) تبيين اللغات لتبيان الايات، ج ٤٤٣/٢-٤٤٤.