شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٣٥٥ - مهل (كهف/ ٢٩ )
م ه ل
مَهِّلِ : (طارق/ ١٧.) ●
مصدرش «تمهيل» (از باب تفعيل) به معنى «مهلت دادن» است و «امهال» (از باب افعال) نيز به همان معناست با اين تفاوت كه تفعيل براى تدريج به كار مىرود و افعال افادۀ دفعى دارد.
بنابراين جملۀ: فمهّل الكافرين «كافران را مهلت ده» و نيز تأكيد آن: امهلهم. «آنها را مهلت ده»، يكى از باب تفعيل است و ديگرى از باب افعال و تكرار آن براى تأكيد است، بىآنكه لفظ عينا تكرار شده باشد تا بر گوشها سنگين نيايد.
در آيۀ ١١ سورۀ مزمّل به جملۀ:
مهل : (كهف/ ٢٩.) ○
بر وزن قفل، چنانكه راغب در مفردات گويد به معنى «درد تهنشين شدۀ روغن» است كه معمولا چيز آلوده و كثيف و بدطعمى است، ولى جمعى ديگر از مفسران به معنى هرگونه «فلز گداخته» تفسير كردهاند و ظاهرا با توجه به جملۀ: يشوى الوجوه «صورتها را بريان مىكند» در آيۀ مورد بحث، معنى دوم را مىرساند.
(●) فَمَهِّلِ اَلْكٰافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً. «حال كه چنين است كافران را اندكى مهلت ده (تا عاقبت كار خويش را ببينند)، طارق/ ١٧.
(○) ... وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغٰاثُوا بِمٰاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي اَلْوُجُوهَ... «و اگر (در جهنم) تقاضاى آب كنند آبى براى آنها مىآورند همچون فلز گداخته كه صورتها را بريان مىكند» كهف/ ٢٩.