شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٦٧٠ - و ش ى
در آيۀ ١٦ سورۀ ق مىخوانيم:
در اين آيه نيز «توسوس» از مادۀ «وسوسه» است و به گفتۀ راغب در مفردات به معنى افكار نامطلوبى است كه از دل و جان انسان مىگذرد و اصل آن از كلمۀ «وسواس» گرفته شده كه در اصل صداى آهستهاى است كه از به هم خوردن زينتآلات برمىخيزد و منظور در اينجا اين است كه وقتى خداوند از خطورات قلبى انسان و وسوسههاى زودگذرى كه از فكر او مىگذرد آگاه است مسلما از تمام عقايد و اعمال و گفتار او باخبر مىباشد و حساب همه را براى روز حساب نگه مىدارد.
«وسواس» معنى مصدرى دارد، ولى گاهى به معنى «فاعل» (وسوسهگر) نيز مىآيد، چنانكه در سورۀ «ناس» مىخوانيم:
و ش ى
شِيَةَ : (بقره/ ٧١.) *
به معنى «خال يا لكه» و رنگى بر پوست حيوان كه با رنگ اصلىاش مخالف باشد و در اصل از مادۀ «وشى» به معنى رنگين كردن لباس و نقشونگار كردن آن است و «واشى» به معنى «نقاش پارچه» آمده و نيز به كسى كه چهارپايان و مواشى زياد دارد اطلاق شده است**
كلمۀ «شية» كه در ماجراى گاو بنى اسرائيل به كار رفته، دربارۀ ماده گاوى است، ميانسال، زرد يكدست، خوشرنگ و درخشنده و بدون عيب كه «حتى هيچگونه رنگ
(*) ... مُسَلَّمَةٌ لاٰ شِيَةَ فِيهٰا... «گاو بنى اسرائيل، تندرست باشد و هيچگونه رنگ ديگرى در آن نباشد» بقره / ٧١.
(**) منجد الطلاّب، ماده «وشى».