شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٩٥ - كَفَّ (مائده/ ١١ )
بعضى نيز تعبير «كافور» را اشاره به سفيدى فوق العاده و خنكى آن دانستهاند، زيرا كافور معمولى نيز از نظر خنكى و سفيدى، ضرب المثل است.
اما روىهم رفته تفسير نخست از همه مناسبتر به نظر مىرسد، بخصوص اينكه گاهى در عبارات، كافور را همرديف مشك و عنبر شمردهاند كه از بهترين بوهاى خوش است.
(ج ٣٤٩/٢٥-٣٥٠.)
ك ف ف
كَفَّ : (مائده/ ١١.) ○
در اصل به معنى «بازداشتن» و نيز به معنى «جمع كردن» آمده است، چنانكه در آيۀ مورد بحث مىخوانيم:
و نيز در آيۀ ٢٤ سورۀ فتح آمده است:
واژۀ «كف» به ميان دست و پنجه نيز گفته شده است، چرا كه خطرات را از تن منع مىكند. راغب دراينباره مىگويد: كففته: يعنى به دستش زدم و با دست او را دفع كردم و راندم و در سخن معمولى، «كف» به معنى دفع كردن با دست و يا با غير دست و يا به هر شكل ديگر□
(○) يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ... «اى كسانى كه ايمان آوردهايد نعمتى را كه خدا به شما بخشيده به ياد آوريد، آن زمان كه جمعى (از دشمنان) قصد داشتند دست به سوى شما دراز كنند، امّا خدا دست آنها را از شما بازداشت...» مائده/ ١١.
(□) مفردات راغب، مادّه كف.