شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٧٩ - مَرَّةٍ (انفال/ ٥٦ )
تثنيۀ آن «مرّتان» و «مرّتين» كه اوّلى در آيۀ ٢٢٩ سورۀ بقره و دومى در آيۀ ١٠١ سورۀ توبه به كار رفته است و جمع آن «مرّات» است (نور/ ٥٨).
به اين ترتيب، واژۀ «مرّة» جمعا ١٣ بار و «مرّتان» يك بار و «مرّتين» ٥ بار و «مرّات» نيز يك بار در قرآن مجيد ذكر شده است. (نمونه: ج ٢١٧/٧ و المعجم الاحصائى)
مِرَّةٍ : (نجم/ ٦.) *
به كسر ميم و فتح راء مشدّد، بهطورى كه بسيارى از ارباب لغت و مفسران نوشتهاند به معنى «تابيده شده» است: «امررت الحبل»، يعنى ريسمان را تابيدم، به حدّى كه محكم شد و يا «حبل مريد» (طناب محكم) و از آنجا كه هرقدر طناب بهتر تابيده شود محكمتر مىشود، اين كلمه در معنى قدرت و توانايى و استحكام مادى يا معنوى به كار مىرود و بعضى آن را از مرور به معنى «عبور» دانستهاند، ولى اين سخن با آنچه اهل لغت نوشتهاند چندان سازگار نيست.
بههرحال «ذو مرّة» در آيۀ مورد بحث به معنى «صاحب نيرو و توانايى» است. (ج ٤٨٥/٢٢.)
م ر ض
مَرِضْتُ : (شعراء/ ٨٠.) ●
از مادّۀ «مرض» (بر وزن قفس) به معنى «بيمارى و اختلال مزاج» يا خروج مزاج از حد
(*) ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوىٰ. «همانكس كه توانايى فوق العاده و سلطه بر همهچيز دارد» نجم/ ٦.
(●) وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ. «و هنگامى كه بيمار شوم او مرا شفا مىدهد» شعراء/ ٨٠.