شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤١٥ - نَزَغَ (يوسف/ ١٠٠ )
١
تفسيرهاى ديگرى دراينباره شده است مثلا اشاره به ستارگان آسمان كه پيوسته از افقى كنده مىشوند و به افق ديگرى رهسپار مىگردند و يا منظور جنگجويان يا اسبهاى مجاهدان راه خداست كه از خانهها و وطنهاى خود بشدت بركنده مىشوند.
البته ميان اين تفسيرها تضادى وجود ندارد و ممكن است اشاره به همه اينها باشد، ولى در مجموع تفسير اوّل از همه مناسبتر است. (ج ٧٤/٢٦ تا ٧٨.)
نَزّٰاعَةً : (معارج/ ١٦.) ○
وزن مبالغه است، يعنى «بسيار بركننده» و به معنى چيزى است كه پىدرپى جدا مىكند و از مادّۀ «نزع» گرفته شده و آيه دربارۀ قيامت است كه زبانۀ آتش بركنندۀ پوست سر و اطراف بدن است:
كلمۀ «شوى» به معنى دست و پا و اطراف بدن است و به گفته بعضى به معنى پوست تن يا پوست سر و يا گوشت ساق پا مىباشد كه همۀ اينها در مفهوم آيه جمع است. (ج ٢٤/٢٥.)
ن ز غ
نَزَغَ : (يوسف/ ١٠٠.) ●
از مادّۀ «نزغ» به معنى وارد شدن در كارى به قصد فساد و افساد است و يا به گفته
(١) نظير همين تفسير در روايتى از على (ع) نقل شده است. «نور الثقلين، ج ٤٩٧/٥، حديث ٤».
(○) نَزّٰاعَةً لِلشَّوىٰ. «دست و پا و پوست سر را مىكند و مىبرد» معارج/ ١٦.
(●) ... نَزَغَ اَلشَّيْطٰانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي... «شيطان ميان من و برادرانم فساد كرد» يوسف/ ١٠٠.