شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٦٤٠ - ودق (نور/ ٤٣ )
آيۀ مذكور، دلدارى و تسلّى خاطرى است براى شخص پيامبر (ص) كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تأخير افتد روى مصالحى است كه خدا مىداند و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفتۀ دشمنان، خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد: (ج ٩٥/٢٧ و ٩٧-٩٨.)
مُسْتَوْدَعٌ : (انعام/ ٩٨.) ●
از مادۀ «ودع» (بر وزن منع) به معنى «ترك كردن» است و از آنجا كه امور ناپايدار، محل خود را بزودى ترك مىگويد، اين كلمه به معنى «ناپايدار» نيز به كار مىرود، و وديعه را از اين نظر وديعه مىگويند كه بايد محل خود را ترك گويد و به دست صاحب اصلى بازگردد.
در مقابل «مستودع» (ناپايدار)، كلمۀ «مستقرّ» (ثابت و پايدار) در آيه آمده است كه مراجعه به واژۀ اخير در ارتباط با آيۀ مورد بحث، موضوع بحث ما را روشنتر مىكند. (ج ٣٦٧/٥.)
و د ق
ودق : (نور/ ٤٣.) ○
بر وزن «شرق» به عقيدۀ بسيارى از مفسران به معنى «دانههاى باران» است كه از خلال
(●) وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ... «او كسى است كه شما را از يك نفس آفريد، در حالى كه بعضى از انسانها پايدارند و بعضى ناپايدار...» انعام/ ٩٨.
(○) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ يُزْجِي سَحٰاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكٰاماً فَتَرَى اَلْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ... «آيا نديدى كه خداوند ابرهايى را به آرامى مىراند، سپس ميان آنها پيوند مىدهد و بعد آن را متراكم مىسازد، در اين حال دانههاى باران را مىبينى كه از لابلاى آن خارج مىشود...» نور/ ٤٣.