شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٦٥ - «مدينة» (يس/ ٢٠ )
«فخر رازى» در معنى «مداد» علاوه بر آنچه گفته شد معنى ديگر نقل كرده و آن روغنى است كه در چراغ مىريزند و مايۀ روشنايى آن است و با دقت روشن مىشود كه معانى مذكور به يك ريشه بازمىگردد. (ج ٥٧٢/١٢.)
م د ن
«مدينة» : (يس/ ٢٠.) ●
(من اعلام القرآن) بر وزن قبيله به معنى «شهر» و جمع آن «مدن و مدائن» است.
بعضى «مدينة» را از «دان» دانسته و ميم آن را زايد گرفتهاند. اين واژه در قرآن گاهى در مطلق شهر به كار رفته و گاه منظور از آن، «مدينة الرّسول» است كه ابتدا «يثرب» نام داشته و پس از هجرت پيامبر (ص) «مدينة» خوانده شده است.
جمع مدينة در قرآن فقط به شكل «مدائن» به كار رفته***
تفسير نمونه با توجه به آيۀ ١٢٣ سورۀ اعراف، «المدينة» را مجموع كشور مصر گفته و به اصطلاح الف و لام آن را الف و لام جنس دانسته است. (قاموس، راغب، نمونه ج ٣٠٢/٦.)
«مَدْيَنَ» : (اعراف/ ٨٥.) ○
(من اعلام القرآن) مدين (بر وزن مريم) نام آبادى «شعيب» (پيامبر) و قبيلۀ
(●) وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا اَلْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعىٰ... «مردى (باايمان) از نقطه دوردست شهر با شتاب فرارسيد...» يس/ ٢٠.
(*) فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِينَ. «فرعون مأموران به شهرها فرستاد تا نيرو جمع كند» شعراء/ ٥٣.
(**) المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن الكريم.
(○) وَ إِلىٰ مَدْيَنَ أَخٰاهُمْ شُعَيْباً... «و به سوى مدين برادرشان شعيب را فرستاديم...» اعراف/ ٨٥.