شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٥٥ - «مجوس» (حج/ ١٧ )
١
از عقايد آنها مطالب زيادى در دست نداريم، ولى چيزى كه امروز بيش از همه شهرت دارد مسألۀ اعتقاد به دو مبدأ خير و شر يا نور و ظلمت است، به اين ترتيب كه خداى نيكيها و نور را «اهورامزدا» و خداى شر و ظلمت را «اهريمن» مىدانند و به عناصر چهارگانه مخصوصا «آتش» احترام بسيار مىگذارند تا آنجا كه آنها را «آتشپرست» مىخوانند و هرجا آنها هستند آتشكدهاى كوچك يا بزرگ وجود دارد.
بعضى واژۀ مجوس را از مادّۀ «مغ» كه به پيشوايان و روحانيان اين مذهب مىگفتند مشتق مىدانند و «مؤبد» كه اكنون به روحانيان آنها گفته مىشود در اصل از ريشۀ «مغود» بوده.
در روايات اسلامى، آنها از پيروان يكى از انبياى بر حق شمرده شدهاند (كه پس از مدتى از اصل توحيد منحرف گشته و به افكار و عقايد شركآلود روى آوردهاند).
در بعضى از روايات مىخوانيم مشركان مكه از پيامبر (ص) تقاضا كردند از آنها جزيه بگيرد و اجازۀ بتپرستى به آنها بدهد. پيامبر (ص) فرمود: من جز از اهل كتاب جزيه نمىگيرم. آنها در پاسخ نوشتند تو چگونه چنين مىگويى در حالى كه از مجوس منطقۀ «هجر» جزيه گرفتهاى؟! پيامبر (ص) فرمود: «مجوس پيامبرى داشتند و كتاب آسمانى، پيامبرشان را به قتل رساندند و كتاب او را آتش زدند٢
در حديث ديگرى از «اصبغ بن نباته» مىخوانيم كه على (ع) بر فراز منبر فرمود: سلونى قبل ان تفقدونى. «از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا نيابيد».
«اشعث بن قيس» (منافق معروف) برخاست و گفت: اى امير مؤمنان چگونه از مجوس
(١) تفسير الميزان، ج ٣٩٢/١٤.
(٢) وسائل الشيعه، جلد ١١، ابواب جهاد العدو، باب ٤٩، ص ٩٦.