شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٩٤ - ل ق م
حقّا اقول لم يكن لقمان نبيّا، و لكن كان عبدا كثير التّفكّر، حسن اليقين، احبّ اللّه فاحبّه و منّ عليه بالحكمة... «به حق مىگويم كه لقمان پيامبر نبود، ولى بندهاى بود كه بسيار فكر مىكرد، ايمان و يقينش عالى بود، خدا را دوست مىداشت و خدا نيز او را دوست داشت و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود...»
در بعضى از تواريخ آمده است كه لقمان غلامى سياه از مردم سودان مصر بود و با وجود چهرۀ نازيبا، دلى روشن و روحى مصفا داشت، او از همان آغاز به راستى سخن مىگفت و امانت را به خيانت نمىآلود و در امورى كه مربوط به او نبود دخالت نمىكرد١
بعضى از مفسران احتمال نبوت او را دادهاند، ولى چنانكه گفتيم هيچ دليلى بر آن نيست، بلكه شواهد روشنى بر ضد آن داريم.
در بعضى از روايات آمده است كه شخصى به لقمان گفت: مگر تو با ما شبانى نمىكردى؟ در پاسخ گفت: آرى چنين است. سؤالكننده پرسيد: پس از كجا اين همه علم و حكمت نصيب تو شده؟ در پاسخ گفت: قدر اللّه، و اداء الامانة و صدق الحديث و الصّمت عمّالا يعنينى. «اين به خواست خدا بود و اداى امانت كردن و راستگويى و سكوت در برابر آنچه به من مربوط نبود٢
در ذيل روايتى كه در بالا از پيامبر گرامى اسلام (ص) نقل كرديم چنين آمده است:
«روزى لقمان در وسط روز براى استراحت خوابيده بود، ناگهان ندايى شنيد كه اى لقمان! آيا مىخواهى خداوند تو را خليفه در زمين قرار دهد كه در ميان مردم به حق قضاوت كنى؟
لقمان در پاسخ آن ندا گفت: اگر پروردگارم مرا مخير كند، راه عافيت را مىپذيرم و تن به اين آزمون بزرگ نمىدهم، ولى اگر فرمان دهد فرمانش را بجان پذيرا مىشوم، زيرا مىدانم اگر چنين مسؤوليتى بر دوش من بگذارد حتما مرا كمك مىكند و از لغزشها نگه مىدارد.
(١) قصص قرآن (شرح حالات لقمان).
(٢) مجمع البيان، ذيل آيۀ مورد بحث.