شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٤١ - ك و ن
«او هرچه اراده كند به آن مىگويد باش، آن بلادرنگ موجود مىشود، امّا كلام او نه صوتى است كه در گوشها نشيند، نه فريادى است كه شنيده شود، بلكه سخن خدا همان فعل اوست كه ايجاد مىكند و پيش از او چيزى وجود نداشته و اگر بود خداى دومى محسوب مىشد»١
از اين گذشته اگر پاى لفظى در ميان آيد دو اشكال در برابر ما خودنمايى خواهد كرد:
نخست اينكه اين لفظ خود مخلوقى از مخلوقات است و براى ايجاد آن كلمه «كن» ديگر لازم است، اين سخن دربارۀ كن دوم نيز تكرار مىشود و به صورت تسلسل پيش مىرود.
ديگر اينكه هر خطابى مخاطبى مىخواهد و هنگامى كه چيزى موجود نشده، چگونه خداوند آن را با جملۀ «كن» مخاطب مىسازد، مگر معدوم قابل خطاب است؟.
در آيات ديگرى از قرآن همين معنى با تعبيرهاى ديگر آمده است، مانند آيۀ ١١٧ سورۀ بقره:
قابل توجه اينكه منظور اين نيست كه هرچه خدا اراده كند در همان لحظه موجود مىشود، بلكه منظور اين است هرطور اراده كند همانطور موجود مىشود، فى المثل اگر اراده كند: آسمانها و زمين در شش دوران بهوجود آيند مسلما بىكموكاست در همين مدت موجود خواهند شد، و اگر اراده كند در يك لحظه موجود شوند، همه در يك لحظه موجود خواهند شد، اين تابع آن است كه او چگونه اراده كند و چگونه مصلحت بداند، ولى بايد گفت اصولا زمانى در اين وسط نمىتواند قرار گيرد و به همين دليل حرف «فاء» (در جملۀ فيكون) كه معمولا براى تأخير زمانى توأم با اتصال است در اينجا فقط به معنى تأخير رتبهاى است، آنگونه كه در فلسفه اثبات شده كه معلول از علت خود متأخر است نه تأخر زمانى،
(١) نهج البلاغه، خطبۀ ١٨٦.