شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٤٩ - ذو القرنين (كهف٨٣/ )
«آنها از شراب زلال دست نخورده سربستهاى سيراب مىشوند»(يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ)مطففين٢٥/.
در آيۀ فوق به كلمۀ«مختوم»بر مىخوريم و تعبير به«مختوم»در اصطلاح فارسى امروز يعنى« دربسته و پلمپ شده»[*]و آن تأكيدى بر خلوص و پاكى و دست نخوردگى آن شراب است.(ج ٢٧٥/٢٦-٢٧٦.)
رحل
رحل:(يوسف٧٠/.)[**]
بر وزن«شهر»به معنى«بار و اثاث»است كه در سفر با خود بردارند و نيز به معنى پالانى است كه بر روى شتر مىگذارند كه برآن سوار شوند[***]،به همين مناسبت به پالان ساز،رحّال مىگويند و رحّال به جهانگرد نيز اطلاق شده است.[****]واژۀ«رحل»به معانى ديگر آمده است از جمله به معنى«منزل و مأوى»و نيز دو تختۀ متّصل به هم كه باز و بسته مىشود و كتاب يا قرآن را هنگام خواندن روى آن مىگذارند.«قاموس قرآن»اين واژه را يك نوع«ظرف»مىداند همچون خورجين و انبان و از آن تعبير به بار سفر نيز كرده است.جمع آن«رحال»(بر وزن رجال)است كه در آيۀ ٦٢ سورۀ يوسف آمده است.[*****]
«راغب»در كتاب مفردات،واژۀ«رحل»را به مضامين فوق تفسير كرده و افزوده است كه گاه كلمۀ«رحل»به شتر و گاه بر محمولۀ او اطلاق مىشود.
در كتب لغت علاوه بر معانى فوق به معنى«كوچ كردن»(از محلى به محل ديگر رفتن)نيز
*)در گذشته معمول بود(و هم اكنون به نوع ديگر معمول است)كه براى اطمينان از دست نخورده بودن چيزى آن رادر ظرفى مىنهادند و بعد از بستن در ظرف،آن را با ريسمان يا مفتول سيمى مىبستند و سر آن را گره مىزدند،روى گرهمقدارى گل سفت و يا سرب آب كرده مىنهادند و روى آن را مهر مىكردند،به طورى كه راه يافتن به درون ظرف جز باشكستن آن مهر ممكن نبود و عرب آن را«مختوم»مىگويد.
**)...جَعَلَ السِّقٰايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ...«...ظرف آبخورى(ملك)را دربار برادرش نهاد...»يوسف٧٠/.
***) فرهنگ فارسى عميد.
****) فرهنگ لاروس،مادّۀ«رحل».
*****)...اِجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِي رِحٰالِهِمْ...«يوسف به غلامانش گفت كه)متاع اين كنعانيان را در ميان بارهاشانبگذاريد...»يوسف٦٢/.