شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٠٤ - ذو القرنين (كهف٨٣/ )
بعضى نيز معتقدند كه«ذا الكفل»لقب الياس است،همان گونه كه«اسرائيل»لقب يعقوب و«مسيح»لقب عيسى و«ذا النّون»لقب يونس مىباشد.
به هر حال همين مقدار از زندگى او كه امروز در دست ماست دليلى بر استقامت او در طريق اطاعت و بندگى خدا و مقاومت در برابر جباران است و سرمشقى است براى امروز و فرداى ما،هرچند دربارۀ جزئيات زندگى آنها براثر بعد زمان نمىتوان قضاوت دقيقى كرد.
(ج ٤٨٣/١٣-٤٨٤،ج ٣١١/١٩-٣١٢.)
ذو القرنين:(كهف٨٣/.)[*]
(من اعلام القرآن)در اين كه ذو القرنين كه در قرآن مجيد آمده از نظر تاريخى چه كسى بوده است و بر كداميك از مردان معروف تاريخ منطبق مىشود؟در ميان مفسران گفتگو بسيار است،نظريات مختلفى در اين زمينه ابراز شده كه مهمترين آنها سه نظريه است:
اول بعضى معتقدند او كسى جز«اسكندر مقدونى»نيست،لذا بعضى او را به نام اسكندر ذو القرنين مىخوانند و معتقدند كه او بعد از مرگ پدرش بر كشورهاى روم و مغرب و مصر تسلط يافت و شهر اسكندريه را بنا كرد،سپس شام و بيت المقدس را در زير سيطرۀ خود گرفت و ازآنجا به ارمنستان رفت،عراق و ايران را فتح كرد سپس قصد«هند»و«چين»كرد و ازآنجا به خراسان بازگشت شهرهاى فراوانى بنا نهاد و به عراق آمد و بعد از آن در شهر«زور» بيمار شد و از دنيا رفت و به گفته بعضى بيش از ٣٦ سال عمر نكرد،جسد او را به اسكندريه بردند و در آنجا دفن كردند.
دوم جمعى از مورخان معتقدند ذو القرنين يكى از پادشاهان«يمن»بوده است،از جمله «اصمعى»در تاريخ عرب قبل از اسلام و«ابن هشام»در تاريخ معروف خود به نام«سيره»و «ابو ريحان بيرونى»در«الآثار الباقية»را مىتوان نام برد كه از اين نظريّه دفاع كردهاند،حتى در اشعار«حميرىها»كه از اقوام يمن بودند،و بعضى از شعراى جاهليت اشعارى ديده مىشود كه در آنها به وجود«ذو القرنين»افتخار كردهاند[١].
طبق اين فرضيه،سدّى را كه ذو القرنين ساخته همان سدّ معروف«مأرب»است.
سومين نظريه كه ضمناً جديدترين آنها محسوب مىشود همان است كه دانشمند معروف
[*]وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ...«و از تو دربارۀ ذو القرنين سؤال مىكنند...»كهف٨٣/.
[١] الميزان،ج ٤١٤/١٣.